با سلام - با سلام، جهان جای بهتری است

نمایش برچسب سی-و-ده

کتاب سی و ده
کتاب سی و ده
کتاب سی و ده [ 96.04.24, 1:03 ب.ظ ]
قسمتی از یکی از روایت های کتاب: توی دلم می‌گویم مادربزرگ کمکم کن و میزنم توی مصیبت. تا میگویم «السلام علیک یا خدیجة الکبری» پیرمرد با دست محکم می‌زند به پیشانیِ آفتاب سوخته اش و اشک از چشم‌هایش نم نم می‌آید و لای ریش‌های چند روز نتراشیده‌اش گم می‌شود. سوزِ ناله اش حتی روی من هم تأثیر می‌گذارد و جان سوزتر می‌خوانم. روضه و دعای بعدش که تمام می‌شود، سمتم می‌آید. محکم بغلم می‌کند و می‌بوسدم. صورتش هنوز خیس است. خوشحالم هم دلش را نشکسته‌ام و هم روضه خوبی خوانده‌ام. از همه خداحافظی می‌کنم و سمتِ خانه