با سلام - با سلام، جهان جای بهتری است

نمایش برچسب سید-احمد-بطحایی

کتاب رمان هر صبح می میریم
کتاب رمان هر صبح می میریم
کتاب رمان هر صبح می میریم [ 96.04.24, 1:03 ب.ظ ]
راوی رمان که عکاس مجله بوده در بند اعدامی ها زندانی و در انتظار اجرای حکم است اما پیش از آن در محکمه ای خیالی خود را داوری میکند هرچند در هولناک ترین موقعیت زندگی خود نیز عاشق است. سید احمد بطحایی در رمان هر صبح می میریم رابطه ی میان عشق و گناه و نیز عقوبت و رستگاری انسان مدرن را ترسیم می کند. از متن کتاب: صدای راه رفتن هیتلری توی کریدور هم نمیتواند جلوم را بگیرد سر و صدایش باز شدن در حتی سرباز دستم را میگیرد نمی دانم چرا این قدر مهربان شده بهترین کاری را که می شد در حقم انجام می دهند لااقل از
کتاب سی و ده
کتاب سی و ده
کتاب سی و ده [ 96.04.24, 1:03 ب.ظ ]
قسمتی از یکی از روایت های کتاب: توی دلم می‌گویم مادربزرگ کمکم کن و میزنم توی مصیبت. تا میگویم «السلام علیک یا خدیجة الکبری» پیرمرد با دست محکم می‌زند به پیشانیِ آفتاب سوخته اش و اشک از چشم‌هایش نم نم می‌آید و لای ریش‌های چند روز نتراشیده‌اش گم می‌شود. سوزِ ناله اش حتی روی من هم تأثیر می‌گذارد و جان سوزتر می‌خوانم. روضه و دعای بعدش که تمام می‌شود، سمتم می‌آید. محکم بغلم می‌کند و می‌بوسدم. صورتش هنوز خیس است. خوشحالم هم دلش را نشکسته‌ام و هم روضه خوبی خوانده‌ام. از همه خداحافظی می‌کنم و سمتِ خانه