کتاب سی و ده

64000 ریال 80000
ارسال از : قم
قابلیت ارسال به : سراسر ایران
صاحب غرفه کتاب های من حداکثر تا 2 روز دیگر، این محصول را برای شما پست خواهد کرد.
تاریخ ثبت محصول:
01 تیر 1396
وزن خالص:
100گرم
وزن با بسته بندی:
100گرم
زمان آماده سازی:
2 روز
هم رسانی:
شما این محصول را مستقیما از سیداحمد بطحایی در قم می‌خرید. بیشتر بدانید...
۷۰ درصد پول پست را تا آخر امسال مهمان باسلام هستید. بیشتر بدانید...
باسلام رضایت شما از خریدتان را تضمین می‌کند.
بیشتر بدانید...
خلاصه معرفی محصول
قسمتی از یکی از روایت های کتاب:
توی دلم می‌گویم مادربزرگ کمکم کن و میزنم توی مصیبت. تا میگویم «السلام علیک یا خدیجة الکبری» پیرمرد با دست محکم می‌زند به پیشانیِ آفتاب سوخته اش و اشک از چشم‌هایش نم نم می‌آید و لای ریش‌های چند روز نتراشیده‌اش گم می‌شود. سوزِ ناله اش حتی روی من هم تأثیر می‌گذارد و جان سوزتر می‌خوانم. روضه و دعای بعدش که تمام می‌شود، سمتم می‌آید. محکم بغلم می‌کند و می‌بوسدم. صورتش هنوز خیس است. خوشحالم هم دلش را نشکسته‌ام و هم روضه خوبی خوانده‌ام. از همه خداحافظی می‌کنم و سمتِ خانه می‌روم که جوانی از پشت صدایم می‌کند. برمی‌گردم. کمی عقب تر از پیرمرد چفت به ستون نشسته بود. چشم‌هایش قرمز است هنوز. پیرمرد هم چند قدم عقب تر از او ایستاده. «ببِخشِدا ولی حاجی می‌شه یه خواهشی کنم؟»...
سی و ده چهل روایت داستانی از یک روحانی در محیط تبلیغی خود است. سی روایت در شهر انار استان کرمان و ده روایت از روستایی ییلاقی در ورامین. یکی در جنوب و دیگری در بالای کشور. اولی در ماه رمضان و آن دیگر ده روز اول محرم.
سید احمد بطحایی به عنوان نویسنده؛ راوی تمام داستان هاست و به عبارتی داستان حول محور چالش های ذهنی و عینی او با خود، مردم و محیط پیرامونش؛ میباشد. روایت هایی واقعی و مستند از زندگی یک طلبه و حضور او در فرهنگی متفاوت. یکی فرهنگ گرم و کویری جنوب کشور. با ساختاری نرم و ساکت. و دیگری در روستایی نزدیک به پایتخت و بالطبع با فرهنگی متمدن تر و ساختارمند. لیک هر کدام در انتهای تفاوت با یکدیگر هستند.
روحانی مبلغ در این چهل روایت؛ از ابتدا سلوکی را شروع میکند و هرچه میگذرد ساختارهای ذهنی و فکری اش متحول میشود. گویی که مانند موسی به کوه طور رفته و سی شب را به عبادت گذرانده و سپس با ده شب دیگر آن را تکمیل کرده است. شاید بتوان این تبلیغ را بیش از آن که ناظر به فهم و عمل آموزه های دینی نسبت به مخاطبین باشد به خود روحانی منتسب و منسوب کرد.
داستان های سی و ده را از چند منظر میتوان مورد بررسی قرار داد که شاید مهمترین وجه آن سبک زندگی دینی جامعه اسلامی و رابطه صمیمانه و بی پرده روحانی و مردم باشد. اتفاقی که شاید در دو دهه اخیر با چالش و مشکلاتی مواجه شده. روحانیِ در داستان ها نه شخصیتی ویژه و خاص که بیش از هرچیزی از مردم و همدل مردم است. با آن ها میخندد و گریه میکند.

سید احمد بطحایی طلبه شاغل به تحصیل در مقطع درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم و دانشجوی دکتری رشته حکمت هنر است.
پیش تر از او رمان هر صبح میمیریم در نشر افق و مجموعه داستان گروهی مینوی نگاه تو منتشر شده است.
**
قسمتی از یکی از روایت های کتاب:

توی دلم می‌گویم مادربزرگ کمکم کن و میزنم توی مصیبت. تا میگویم «السلام علیک یا خدیجة الکبری» پیرمرد با دست محکم می‌زند به پیشانیِ آفتاب سوخته اش و اشک از چشم‌هایش نم نم می‌آید و لای ریش‌های چند روز نتراشیده‌اش گم می‌شود. سوزِ ناله اش حتی روی من هم تأثیر می‌گذارد و جان سوزتر می‌خوانم. روضه و دعای بعدش که تمام می‌شود، سمتم می‌آید. محکم بغلم می‌کند و می‌بوسدم. صورتش هنوز خیس است. خوشحالم هم دلش را نشکسته‌ام و هم روضه خوبی خوانده‌ام. از همه خداحافظی می‌کنم و سمتِ خانه می‌روم که جوانی از پشت صدایم می‌کند. برمی‌گردم. کمی عقب تر از پیرمرد چفت به ستون نشسته بود. چشم‌هایش قرمز است هنوز. پیرمرد هم چند قدم عقب تر از او ایستاده. «ببِخشِدا ولی حاجی می‌شه یه خواهشی کنم؟» لابد می‌خواهد فردا یک روضه دیگر برایشان بخوانم. خیلی بهشان چسبیده انگار. با همان لبخند رحمانی‌طور می‌گویم بفرمایید. «حاجی مِشه دیگه روضه حِضرت خِدیجه نِخونی». یک آن همان خنده روی لبم خشک شده و می‌ماسد. می‌گویم چرا؟ «حاجی خِدیجه اسم مادِرِمه، چهل روز پیش فوت کرد. نِخونی برای این بابام بهتره. دستتم درد نکنه.» سریع خداحافظی میکند و سمت پیرمرد می‌رود.

برای ارسال نظر وارد شوید. جهت ورود اینجا کلیک کنید.
    دیگر محصولات از این غرفه:
    
    ; ;