دلخوشی‌های کودکان چیزهای خیلی کوچکی است. ولی در عوض این دلخوشی‌های کوچک هم خیلی زیاد است هم خیلی پررنگ! برای همین است انگار که بهترین خاطره‌های ما از نوروز و عیددیدنی‌ها و عیدی گرفتن‌ها از ایام کودکی است.

برنامه‌تان برای سال جدید فرزند دلبندتان چیه؟ برنامه‌ای که تا سال‌ها بعد قصه و خاطره شیرینیش را تعریف کند. دلخوشی‌های فرزند دلبندتان را با خرید و قصه از میان محصولات خانگی و محلی بازار اجتماعی باسلام، تبدیل به یک خاطره به یاد ماندنی کنید.

پیراهن دخترانه

از همانی می‌خواهم که برای بچه‌ات دوختی!

درست است که بیشتر کارهای خانم میریان کالاهای بزرگسال مثل کیف چرم است. ولی نکته جالب در قصه کسب و کارش این است که اولین فرزندش تاثیر مهمی در کسب کار فعلی‌اش دارد.

قصه از این قرار است که یکی از اولین کارهایش کوله‌ای چرمی بود که آن را میان سیسمونی فرزندش گذاشت. می‌شود گفت که اولین مشتری خانم میریان، نوزاد در راهش بوده و بعد از او، همسرش. هنوز هم این‌ دو نفر مهم‌ترین اولویت‌های زندگی او هستند، اما این دو تا مشتری و واکنش غیر منتظره آشنایان و اقوام به کوله نوزاد نورسیده، خیلی چیزها را عوض کرد، مهم‌تر از همه، پای کلی مشتری دیگر را که می‌گفتند: «از همان جنسی می‌خواهم که برای بچه خودت دوخته بودی».

حالا دیگر زیاد پیش می‌آید که او در میان یراق‌فروشی‌های کوچه تلفن‌خانه اصفهان بچرخد و دنبال چرم طبیعی گاو باشد برای کیف‌های آقایان، یا چرم طبیعی بز و شترمرغ برای سفارش‌های خانم‌ها که دنبال چرم لطیف‌ترند.

یک کلمه می‌گوییم لطیف‌تر، ولی واقعیت این است که همین چرم‌های لطیف که اتفاقا ظریف و زنانه دوخته می‌شوند، نه به راحتی می‌سوزند، نه سرما و گرما از پس‌شان برمی‌آید و نه به راحتی پاره می‌شوند. در واقع خود خانم میریان هم برای رام کردن این چرم‌ها از انواع سمبه و کاتر و قیچی مخصوص برش چرم و جعبه ابزار سحرآمیزش استفاده می‌کند.

بلوز و شلوار

چند پیشنهاد پسرانه

دامن

پاپوش، پیشبند

فرشته‌ای در خیابان


قصه کسب و کار ساناز کرمی، از غرفه‌دارهای سایت باسلام

با اتفاقی که برایمان افتاد، آن شب خیلی طولانی شد. ایستاده بودیم پشت چراغ قرمز و چشم‌مان به شمارش معکوس بود. می‌خواستیم برویم فلکه برق و بستنی مغزدار همیشگی‌مان را بخریم. شیشه ماشین تق تق به صدا درآمد.
- می‌شه به من کمک کنید؟

آن طرف شیشه یک دختر پنج ساله با ظاهری پسرانه ایستاده بود. موهای کوتاهِ کوتاه. طبق عادت پولی به عنوان کمک دادم و حواسم به جلو بود. وقتی چراغ سبز شد و ماشین‌ها حرکت کردند بی اختیار دوباره نگاهم به عقب دوخته شد. من جا ماندم. کنار دختری که منتظر قرمز شدن چراغ بود. طاقت نیاوردم و برگشتیم تا دوباره پشت چراغ قرمز بمانیم. صدایش زدم و اسمش را پرسیدم.
- فرشته!

فرشته هر شب با مادر و مادربزرگش می‌آمد کنار خیابان و گدایی می‌کرد. ازش خواستم با ما بیاید یک فلکه جلوتر و با هم بستنی بخوریم. از مادربزرگش اجازه گرفت و با هم رفتیم. خیلی خوشحال بود. ولی به خوردنی‌هایش دست نزد. حتی بستنی‌اش را هم نخورد.
از ماشین که پیاده شد، دوید پیش مادربزرگش و داد زد: تا الان 7500 تومن خرج من کردند!
خیلی تعجب کردم که یک دختر پنج ساله چقدر سریع حساب کرد و قیمت‌ها را چک کرد. ما برگشتیم خانه ولی آن شب خیلی طولانی شد. فکر آن فرشته از ذهنم بیرون نمی‌رفت.

***

حالا من یک کارگاه تولیدی دارم به نام «فرشته کوچولو»، با هدف اموزش و اشتغال‌زایی برای بچه‌های بدسرپرست و مادرهایی که زندگی روی قشنگش را به آنها نشان نداده. خوبه که قبل از خریدهایمان نیت کنیم. نیت‌های پشت هر خرید می‌تواند خیلی چیزها را عوض کند. خیلی چیزها عوض می‌شود. کافی‌ست نیت کنی.

از اینجا: وارد غرفه خانم ساناز کرمی (فرشته کوچولو) شوید.

اتاق کودکت را زیباتر کن!


; ;