با سلام - با سلام، جهان جای بهتری است

بافتن زندگی

عارفه مومن زاده از غرفه پرنیان بافت

اولین باری که میل بافتنی دستم گرفتم سر کلاس حرفه و فن سال اول راهنمایی بود و بعد از سه جلسه توجیه شدم که بافت زیر چیه؟ رو چیه و آخرِ سال یه شال بافتم. ولی اینقدر از خودم ناامید بودم که فکر نمی‌کردم دیگه طرف بافتنی برم.
حدود ده سال بعدش حس کردم که خیلی دوست دارم ببافم و از یک گلوله کاموا یک لباس به وجود بیارم. ولی از اون جایی که همیشه تو ذهنم بود که بافتنی فقط کار مادربزرگاست، ترسیدم که این حس قوت بگیره. ولی بعد از یه مدت کلنجار رفتن با خودم شروع کردم به بافتن. مخصوصا که مادرشوهرمم بعد از سال‌ها شروع به بافت کرده بود و دلم دستم رو تشویق کرد به این کار.
من با دست کُندم توی بافتن خیلی عقب می‌فتادم از ایشون، ولی نا امید نمی‌شدم. تا اینکه سال پیش غربت و همنشینی با یه دوست عزیز باعث شد خیلی پیشرفت کنم.
وقتی تو یک شهری که فقط ده دقیقه تا مرز فاصله داره تنها باشی دنبال یک کاری هستی که مشغولت کنه
با بی بی جان مهربان و شوخ طبعم آشنا شدم که اتفاقا همدرد بودیم. هر دو غریب. وقتی دیدم همیشه یه گلوله کاموا و قلاب دستشه و سخاوتمندانه برای دیگران می‌بافه به فکر افتادم از این فرصت استفاده کنم و با فوت و فن بافندگی بیشتر آشنا بشم.
منم شدم مثل بی بی و هر وقت همدیگه رو می‌دیدیم از تو کیف‌مون کامواها رو درمی‌آوردیم و شروع می‌کردیم به بافتن.
پیشرفت توی کارم و سرعت بالام باعث شد سر ذوق بیام و بیشتر پیگیر کارم بشم. قبل از اون چند تا کار بافتنی انجام داده بودم و بر اساس دستور بافت‌های اینترنتی برای بچه‌هام لباس بافته بودم. ولی بعد از بافت می‌دیدم که اندازه‌ها اشتباه شده و آستین‌ها گشاد شده یا یقه تنگ شده!
فکر می‌کردم من بلد نیستم ببافم. ولی الان فهمیدم اون دستورهایی که گاهی توی نت پیدا می‌شه بر اساس اصول و قواعد خاصی نیست و تا فوت و فن کار رو بلد نباشی نمی‌تونی یه بافت خوب و استاندارد داشته باشی.
بعد از اون توی فضای مجازی با بافندگان جوان زیادی آشنا شدم که پیش زمینه ذهنیم رو درباره رابطه بین بافتن و پیری تغییر دادن.
الان هم مدتیه که به فکر سفارش گرفتن برای بافتنی افتادم.
و خواهرام و خواهران شوهرم اولین مشتری‌های من هستند و ممنونم ازشون که این فرصت رو برای پیشرفت من بوجود آوردند. و من همچنان بافتنی برای سه تا پسرام و خانواده‌ام رو ادامه می‌دم؛ چون برق چشمان عزیزانم رو بعد از هدیه گرفتن یه کار دستباف به همه چیز ترجیح می‌دم

 

22 مرداد 1396 نوشته : احمد مدقق دسته : داستان غرفه دار

نظرات سایر کاربران
عارفه مومن زاده
عارفه مومن زاده
عارفه مومن زاده
ممنون اقای مدقق از توجهتون به غرفه من
احمد مدقق
احمد مدقق
احمد مدقق
سلام، خواهش می‌کنم
این متنی است که خودتان نوشته‌اید
نظر شما درباره این محصول
برای ثبت نظرات، نقد و بررسی شما لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید. ( ورود - ثبت نام )