فارهه
ملزومات حجاب (شامل یقه حجاب،ساق دست، سوزن لبنانی، گیره و مگنت مخصوص روسری)؛ زیورآلات (دستبند،گردنبند و سایر بدلیجات) و صنایع دستی ...

فارهه به معنای دختر زیبا و بانمک است
نام فارهه را برای محصولات انتخاب کردم؛ چرا که باورم دارم به فرمایش پیامبر مهربانی ها صیانت زن او را شادابتر و زیبایی اش را پایدارتر می کند.
تاسیس:
8 شهریور 96
فروش کل:
128
وضعیت غرفه:
فعال
هم رسانی:
پیام غرفهدار:

دوست با سلامی عزیز چنانچه سوالی درارتباط با محصولات دارید یا درخواست شارژ مجدد محصولی را دارید در شبکه های اجتماعی با شماره 09016907275 پاسخگویتان خواهم بود

" متاسفانه جستجو نتیجه ای در بر نداشت "
مطمئن باشید که کلمات را درست تایپ کرده اید
کلمه دیگری را امتحان کنید
کلمات کلیدی تایپ شده را کاهش دهید

قصه محصول
فکر تولید محصولات مرتبط با حجاب هرازگاهی به ذهنم می آمد و می رفت، اما وقتی جدی شد که یکی از ساق دست هایم فروش رفت. مدتی بود خواهرم فاطمه کانالی در تلگرام راه انداخته بود و چیزهایی که به قول خودش دلی درست می کرد را به معرض نمایش و فروش می گذاشت. من نیز چند مدل ساق دست که برای خودمم دوخته بودم را عکسش را گرفتم و فرستادم. من اصولا به فکر چیزهایی می افتادم که خودم نیاز داشتم به نیاز بازار و سلیقه مشتری کاری نداشتم. شاید برای همین بود که مشتری برای چیزهایی که من می دوختم پیدا نمی شد. مدتی گذشت تا اینکه فاطمه با خوشحالی زنگ زد و گفت یکی آمده و همه ساق دست ها و یقه حجابی که فرستادی را سفارش داده، به قول خودش کانالش را شخم زده بود! زمان زیادی گذشته بود و من چون دیده بودم ساق دستها مشتری ندارند، بقیه پارچه ها را مصرف کره بودم والان هیچ چیز باقی نمانده بود؛ مشابه پارچه ها هم در بازار پیدا نشد! اگر چه صورت خوشی نداشت، اما به مشتری گفتیم فعلا موجودی ندارد. اینکه یکی پیدا شده بود و از کانال تازه تاسیسی سفارش ساق دست داده بود (آنهم با دیدن عکس هایی که فاطمه همیشه از آنها گلایه داشت و می گفت کیفیتش پایین است) انگیزه ای شد که ساق دست های جدیدی بزنم. ساق دست های جدید مشتری بیشتری داشت. یکی از مشتریان ساکن شیراز بود. مشتری حساسی به نظر می آمد، چند مدل از برندهای دیگر سفارش داده بود و می خواست ساق دست را با سایز خودش سفارش دهد. با شماره ای که خودش داده بود تماس گرفتم و قرار شد با آژانس بفرستم. یک دفعه پیامی بر روی تلفنم آمد که شما گفتید هزینه آژانس نه هزار تومان است، اما آژانس ده هزار تومان از ما گرفت! شکه شدم. لحن ش کمی دلخور بود، هیچ چیز راجع به ساق دست ها نگفته بود؛ نه از جنس و نه از سایز و نه از دوخت آن؛ فقط از کرایه بیشتر گلایه کرده بود. راغب بودم نظرش را بدانم. چرا که ساق دست هایی که من دوخته بود از نظر جنس و طرح با مدل های موجود در بازار تفاوت داشت و چند هزار تومنی هم گران تر بود. با احتساب هزینه آژانس کمتر کسی چنین هزینه ای برای یک ساق دست می پرداخت. با این لحن دلخور که بابت هزار تومان گلایه داشت جرئت نکردم چیزی بپرسم .فقط معذرت خواهی کردم و نوشتم راستش من کرایه محدوده آدرس را پرسیده بود نه آدرس دقیق را؛ او هم پیغام داد در هر حال ممنون. دوباره چیزی از ساق دست ها نگفت! طاقت نیاوردم به تلگرام فاطمه پیام دادم از او بپرسد آیا از خریدش رضایت دارد و همان سایز دلخواهش هست یا نه! پیام داد گشاد است. جا خوردم! من چند بار سایز را چک کرده بودم همان سایزی بود که خودش سفارش داده بود چطور می توانست گشاد باشد؟!نوشتم گشاد است آخر خودش همین سایز را سفارش داده؛ اگر ناراضی است بگو با هزینه خودم مرجوع کند. نه ! می گوید آنهایی که از برند ... سفارش داده گشاد است اما اینها را هنوز ندیده است. فاطمه عادت داشت چند کار را همزمان انجام میداد و در حین آنها چت می کرد. بعضی وقت ها جملات را ناقص می نوشت یعنی نصفش در ذهن خودش بود! نفس راحتی کشیدم خیلی مرا ترسانده بود. در این حین پیامکی دریافت کردم نوشته بود؛ ساق دستها خیلی خوب است؛ یعنی عالی است. دستتان درد نکند. چند بار پیام را خواندم؛ آن لحن دلخوری که بابت هزار تومان گلایه داشت کجا و این پیامک کجا! در پوست خودم نمی گنجیدم این رضایت بالا را توقع نداشتم آخر گالری که فاطمه می گفت از او هم خرید کرده و می گوید جنس ش خوب نیست و گشاد است برند معروفی بود که همیشه با مانکن های زنده عکس می گرفت و وقتی من کارهایش را می دیدم به نظر تمیز می آمد. اینکه توانسته بودم با یک برند معروف رقابت کنم و به دل مشتری بشیند(آنهم با آن عکس های غیرحرفه ای) و چند بار تشکر کند انگیزه ای قوی به من داد؛ طوری که به فکر برند افتادم؛ برند فارهه.
درباره یک زندگی
برخی کارها در زندگی مانند نوشیدن چای در اوج خستگی، خستگی ات را در می کند و توان تازه ای برای ادامه کار می بخشند. من کارهای مختلفی انجام می دهم از کارهای پژوهشی گرفته تا کارهای هنری. تولید محصولات فارهه را به عنوان تنوعی در کنار سایر فعالیت هایم شروع کردم و بخشی از اوقات فراغتم را به آن اختصاص دادم. ساعت هایی که به فارهه می پردازم رنگ و بوی تازه ای به زندگی ام بخشیده است.
درباره یک مکان
بخشی از فضای خانه را به فارهه اختصاص داده ام. کشش عجیبی دارد این فضا؛ گاهی که خسته از فعالیت روزانه برای خودم چای می ریزم در میان نوشیدن چای؛ انگار پارچه ها از گوشه اتاق سرک می کشند؛ مرواریدها پاورچین پاورچین می آیند، دستم را می کشند و به آن طرف اتاق می برند. گاهی بر سر اینکه کدامشان را زودتر بردارم دعوایشان می شود؛ صدای ریختن شان بر زمین به گوشم می رسد. انگار آنها هم دلشان هوای مسافرت کرده؛ یکی را به تهران می فرستم، آن یکی هوای کاشان دارد! گاهی دلم برای آنها که به مسافرت رفته اند تنگ می شود. دلم می خواهد بدانم در چه حالند، حتما خریدارشان هم خیلی دوستشان دارد!معناطیس عجیبی دارد این فضا! همسرم را هم گاهی به سمت خودشان می کشانند. او هم هوس می کند چیزهایی در کنارشان برای خودش درست کند. دست سازه هایش متناسب با دنیای مردانه خودش است؛ اما او هم مجذوب این گوشه خانه شده است.شاید در آینده ای نزدیک مغناطیس این فضا افراد دیگری را به خودش جذب کند. شاید افراد دیگری به زودی جزیی ار خانواده فارهه شوند.
ارزشش را دارد
گواهی ها و تقدیرها
برای ارسال نظر وارد شوید. جهت ورود اینجا کلیک کنید.
    اعضای غرفه:

    صاحب غرفه:

    صفایی
    این غرفه در سراسر وب:
    
    نماد اعتماد الکترونیکی
    بسط و گسترش مطالب باسلام برای اهداف غیرتجاری و با لینک به منبع باعث خرسندی ماست