دست سازهای فیروزه ای
با #عشق رنگ ها را دورهم جمع کرده ایم
تا دختران و بانوان این سرزمین میان طره ی موهایشان عشق بکارند و تقدیم نگاه عزیزانشان کنند
با ما
قشنگ ترین
به روز ترین
و
رنگی ترین
گل سر و پاپیون ها را داشته باشید.

سفارش متناسب با رنگ لباس شما در میهمانی ها و جشن تولدها پذیرفته می شود.
زیبایی موهای یک زن، ثروت بزرگی برای او محسوب می شود...
تاسیس:
7 آبان 96
فروش کل:
9
وضعیت غرفه:
فعال
هم رسانی:


" متاسفانه جستجو نتیجه ای در بر نداشت "
مطمئن باشید که کلمات را درست تایپ کرده اید
کلمه دیگری را امتحان کنید
کلمات کلیدی تایپ شده را کاهش دهید

قصه محصول
اول از همه دست هایم را خوب می شویم که از ناپاکی ها پاک شود.و خب مگر میشود عاقبت خیرو خوش نتیجه را همین اول کاری از خدا نخواست:»به نام خداازین گلسرا درست میکنم قربه الی خودت مع خوشی و ذوق دل اونا که به دستشون میرسهالله اکبر»بعد بساط عشق بازیم را پهن میکنم.مواد لازم کارهایم ممکن است گاهی فرق کند به غیر از دوسه تایش:_نمک کار که گره زدن بخشی از هزینه های حاصله به خیریه است و کار خوب و دلی و_شکر کار که حجم زیادی از عشق و ذوق است.آنقدر که بعید نیست به دست هرکس که رسید قند خون روحش بزند بالا!کارهای زیادی را تجربه کرده ام.اماچندوقتی ست رنگ ها خیلی دور سرم پروانه وار چرخ می زنند.دیدم میشود در دنیای گل سرها، رنگ ها را کنار هم چید و از این همگونی و پیوند حظ وافر برد.فیروزه ای را عزیزدلی پیشنهاد داد.دیدم اصالت دارد، زیبایی دارد و رنگی ست که همه را سر ذوق می آورد و هیچ وقت هم تکراری نمی شود و خب اگر اول اسم و فامیلم را تنگش بگذاری می شود آبی فیروزه ایو خب چه چیزی از این بهتر!محصولات بعدی ممکن است فرق کند و یا حتی پیوند بخورد. از کجا معلوم پیوندشان طعم ناب تری نداشت؟!مثل حس خوب چشیدن پیوند انار و هلو؟!تعجب کردید،نه؟!من هم مثل شما تاحالا نه دیده ام و نه شنیده اماما حتما متفاوت خواهد بود!دست سازهای فیروزه ای هم اگر توانست مدام پیوند می زند تا مزه های ناب و متفاوت به زندگی تان بدهد :)
درباره یک زندگی
آرزو بهرامی دختری ست معمولی مثل همه ی دخترهای این سرزمین با تحربه ی یک ربع قرن زندگی روی کره ی زمین.قصه از دوم راهنمایی اش شروع شد.معلم هنرشان غیراز خوشنویسی و بافتنی و طراحی برایشان گل خشک میخرید تا حلقه گل درست کنند، دیوار کلاس را خط کشی می کرد تا آنها رنگش کنند، بطری های بازیافت را دستشان میداد تا گلدان درست کنند و خوشمزگی نمره دادنش هم این بود؛ آنهایی که هم قشنگ ترن و هم با بقیه فرق دارند یک مثبت میزد تنگ نمره هایشان...و خب او از همان دوران افتاد در وادی خلاقیت.گذشت و گذشت. آن اول ها فقط جعبه میساخت.یادش است تولد دوست صمیمی اش جعبه ای ساخت در آن زمان لاکچری ای بود برای خودش.کاغذ کشی را طور خاصی که میچسباندی اطرافش از دور شبیه یه توپ گل آویزان به نظر میرسید.دوروز و یک شب تا صبح وقت گذاشت برایش تا ذوق را در چشم های دوستش دید.حتی خبر دارد بعد از عروسی دوستش بالای اپن آشپزخانه اش آویزان شد و خب همین دلیل های کوچیک کافی بود برای دست نکشیدن.کنار این دخترانگی های پر از ذوقش رسید وقت آنکه برسد به رشته ی دلخواه همیشگی اش؛ و چهارسال از بهترین روزهای زندگی اش را در شهر بارش باران های نقره ای هم روان شناسی خواند و هم داشتن حال خوب را در کنار آدمهایی از جنس مهربانی و خدا مشق کرد.همان روزهای خوش دانشجویی دوست و آشنا لبخند و انرژی بامزه و شوخی طورانه ای چاشنی حرفهایشان می کردند و می گفتندش کلینیک که زدی در یکی از اتاقهایش، ساختن گل روبانی و انواع جعبه و تزیین سفره عقد را یاد بده.پایین دفترهم مغازه ی گل فروشی بزن و عشقت به گل را سرازیر دسته گل ها و ماشین عروس ها کن.یعنی در این حد غرق دست سازه های حال خوب کن بود. اگرچه از همان اواخر دوران دانشگاه فهمید که برخلاف نظر دیگران، روحیه ی شکننده اش تاب پشت میز نشستن به عنوان روان شناس بالینی را ندارد و کار ثابت و بدون تنوع بیرون از خانه ممکن است روحش را ارضا نکند.حالا هر روز که می گذرد به ایده های جدید فکر می کند و خوشحال است که خدا درصد خلاقیت وجودش را بالای میانگین قرار داده تا هم دنیای اطراف خودش را دوست داشتنی تر کند و هم بتواند دوره ای را در کانون پرورش فکری کودک و نوجوان به بچه ها خلاقیت یاد بدهد....جملات بالا را هم از نگاه سوم شخص مفرد نوشت که یادش بماند هرچه که داشت و دارد و خواهد داشت را خدا در وجودش گذاشته و دانست اگر هی مَن، مَن کند، توهم برش میدارد که ذهنْ به اختیار خودش ایده پشت ایده می زاید و دست ها به اختیار خودشان کار میکنند.
درباره یک مکان
اتاقی که قفسه ی کتاب و میز و صندلی اش را یاسی، رنگ زده ام و تخته سفید(white board)ش را با برگ های پاییزی و گلوله های کاموایی قرمز قاب کرده ام و هر روز مادرجان نق می زند که چرا گوشه ی این اتاق همیشه بازار شام است؟! ;-)اما نمیداند من و رنگ ها هر روز سر میز مذاکره می نشینیم نقشه میکشیم برای حال خوب آدم ها...
ارزشش را دارد
گواهی ها و تقدیرها
دیدگاه برای این محصول نوشته شده است:
برای ارسال نظر وارد شوید. جهت ورود اینجا کلیک کنید.
    اعضای غرفه:

    صاحب غرفه:

    آرزوبهرامی
    این غرفه در سراسر وب: