با هزارمین غرفه، پای محصولات گلوزه به باسلام باز شد

حتما شما هم درباره گلوزه شنیده‌اید! در آخرین روزهای اسفند سال گذشته، ۱۸۳ نفر از مردم ایران، حدود ۴۰۰ نهال پرتقال و لیمو و نارنج برای اهالی روستای گلوزه خریدند. این نهال‌ها همگی در یک روز برای این روستا ارسال شد و مردم روستا نهال‌ها را در کوچه‌ها و خانه‌هایشان کاشتند. این درخت‌ها قرار است اقتصاد این روستا را بهبود بدهند و سرسبزی و طراوت و امید را نیز به این روستا هدیه بدهند. فیلم و گزارش قصه گلوزه را می‌توانید در مجله باسلام ببینید.

گفته بودیم که کاشت نهال‌ها در گلوزه، پایان ماجرا نیست و قرار است اتفاق‌‌های خوب دیگری هم بیفتد. اولین اتفاق خوب افتاد و غرفه «محصولات روستای گلوزه» راه‌اندازی شد. به طور اتفاقی، این غرفه هزارمین غرفه‌ای بود که در سایت باسلام ثبت می‌شد. حالا دیگر اهالی روستای گلوزه می‌توانند محصولاتشان را در این غرفه عرضه کنند و مردم سراسر ایران، محصولات آن‌ها را خریداری کنند.

اگر اولین بار است باسلام را می‌بینید، باسلام یک بازار اجتماعی است که هم‌اکنون بیش از هزار نفر از تولیدکنندگان و فروشندگان محصولات خانگی، محلی و روستایی در آن غرفه‌های مجازی دارند و به صورت آنلاین، محصولاتشان را به سراسر ایران می‌فروشند. هر غرفه توسط صاحب غرفه مدیریت می‌شود و مشتری‌ها مستقیما از خود خرید می‌کنند و محصول را مستقیما از خود او با پست تحویل می‌گیرند. (بیشتر بدانید)

گلوزه کجاست و چه اهمیتی دارد؟

گلوزه یکی از روستاهای استان ایلام است؛ نزدیک مرز عراق. مردم این روستا از یک بیماری صعب‌ العلاج رنج می‌برند که درمانش نیازمند ثروت بیشتر و رونق اقتصادی روستاست. مسئله اینجاست که گلوزه‌ای‌ها از کسی کمک مالی نمی‌خواهند، بلکه لازم است چشمه اقتصادی روستایشان به جوشش بیفتد و ماجرا به صورت ریشه‌ای و اساسی اصلاح شود.

اهالی گلوزه همت بلندی دارند و اهل کارند، ولی تا کنون دسترسی خوبی به بازارهای مرکزی ایران نداشتند. ولی حالا گلوزه هم در باسلام غرفه دارد و مردمش می‌توانند کسب‌وکارشان را از این طریق توسعه بدهند و مشتریانی از استان‌ها و شهرهای مختلف داشته باشند. شما اگر جزء اولین مشتری‌های این روستا باشید، می‌توانید به رونق اقتصادی این روستا کمک کنید و قدمی در راه موفقیت مردم برای مقابله با مشکلات کنونی‌شان بردارید. خرید شما از این روستا باعث ایجاد انگیزه در روستا و آمدن محصولات دیگر و غرفه‌های دیگر به باسلام می‌شود و اتفاقات خوب دیگری را رقم می‌زند.

پونه محلی از روستای گلوزه ایلام

از گلوزه پونه محلی بخرید تا صدای شما را بشنوند

اولین محصولی که در غرفه محصولات گلوزه بارگذاری شده، پونه باکیفیت محلی است. محصولات دیگر روستا هم به زودی به این غرفه اضافه می‌شود. اگر شما هم مصرف پونه دارید، خرید شما از روستای گلوزه به آن‌ها این نوید را خواهد داد که این غرفه جواب می‌دهد و می‌شود به فروش محصولات روستا به سراسر ایران فکر کرد. همین حالا می‌توانید با سفارش ۱۵۰ گرم پونه باکیفیت به قیمت ۶۰۰۰ تومان از گلوزه، از اهالی گلوزه در باسلام استقبال کنید.

کلاته خیج؛ نامی که چند سال بعد سر زبان‌ها خواهد بود

خیلی از روستایی‌ها، مخصوصا جوان‌ترها به هوای کار و درآمد مهاجرت می‌کنند به تهران، ولی خدیجه غنچه، نه‌تنها از تهران به روستای خودشان برگشته، که حالا سعی می‌کند با همراهی دوستش فاطمه باباخانی بقیه جوان‌های روستا را هم از رفتن به تهران منصرف کند؛ چطور؟ با ساختن خانه‌ای که نشود خاطره یک شب اقامت در آن را از خاطر برد: اقامتگاه توریستی چشمه مراد که امروز به یکی از جاذبه های گردشگری منطقه شاهرود و بسطام تبدیل شده و مسافران جنگل ابر و جنگل اولنگ را به خود جلب می‌کند تا شب قبل از جنگل را در آرامش روستا استراحت کنند.

باغ‌های کلاته خیج

 

جهانگرد باسلام در سفرش به شمال شرق ایران، به روستای کلاته خیج رفت تا این تجربه متفاوت زندگی را از نزدیک ببیند و برای شما روایت کند. آشنایی جهانگرد باسلام با این دو دوست، از طریق غرفه «طنین طبیعت تیرگان» در بازار اجتماعی باسلام بود؛ غرفه‌ای که محصولاتی روستایی اصیل و باکیفیت با بسته‌بندی‌های باسلیقه به سراسر ایران ارسال می‌کند.

کلاته خیج کجاست؟

در استان سمنان، سی چهل کیلومتر بالاتر از شاهرود به سمت آزادشهر، وقتی که از بسطام گذشته‌اید و کم‌کم سر و کله تابلوهای «جنگل ابر» پیدا می‌شود، سمت راست جاده، یک خروجی هست به سمت «کلاته خیج»؛ روستاشهری که هنوز بسیاری از مردم ایران اسمش را نشنیده‌اند ولی تغییراتی در حال رخ دادن است که به زودی بر سر زبان‌ها خواهد افتاد. این اتفاق به دست دخترهای باانرژی روستا رخ خواهد داد. روایتی که در ادامه می‌خوانید، بخشی از سفر جهانگرد باسلام در جاده شمال شرق ایران است و توقفی که در کلاته خیج داشت.

 

اقامتگاه چشمه مراد در روستای کلاته خیج، نزدیک جنگل ابر

 

چشمه مراد

کلاته خیج، روستاشهری در استان سمنان است که تا همین چند سال پیش حدود ۱۱ هزار نفر جمعیت داشت، ولی مانند بسیاری دیگر از روستای کشورمان به خاطر مشکلات اقتصادی و کمبود شغل، به مرور از جمعیت روستا کم شده و به خصوص جوان‌ترها به شهرهای هم‌جوار و شهرهای بزرگ‌تر نظیر تهران و مشهد کوچ کرده‌اند و حالا در روستا کمتر از دو سه هزار نفر زندگی می‌کنند و معمولا به دامداری و باغداری و کشاورزی مشغول‌اند. ولی یک گوشه از همین روستا، بر روی بقایای یک چشمه قدیمی به نام «چشمه مراد» یک خانه کاهگلی است که هیجان جدید روستا در آنجا شکل گرفته است.

اقامتگاه چشمه مراد را خدیجه غنچه با حمایت برادرش، انگیزه‌بخشی‌های دوستش فاطمه باباخانی و همراهی زنان روستا احیا کرده است. بخش زیادی از مرمت این بنا، با دست‌‌های خود دخترهای روستا انجام شده و حالا جای‌جای خانه، پر از خاطره روزهای کار و تلاش است. حالا هم که چشمه مراد، تبدیل به یک اقامتگاه زیبا تبدیل شده و محل کار این جمع دوستانه ده بیست نفره هم هست. در فصل‌های مختلف، حیاط اقامتگاه پر می‌شود از محصولات روستایی مثل رب گوجه فرهنگی و کشک محلی و برگه قیصی و زردآلو و حبوبات. محصولات بسته‌بندی می‌شوند و آماده عرضه به مسافرها و میهمان‌ها. اقامتگاه چشمه مراد، الان باعث شده که حتی بزرگ‌ترهای روستا هم بازار جدیدتری برای محصولاتشان پیدا کنند.

برای رفتن به اقامتگاه چشمه مراد، کافیست از شاهرود چهل کیلومتر به سمت آزادشهر برانید تا تابلو کلاته خیج را سمت راست جاده ببینید. اقامتگاه «چشمه مراد» را اهالی روستا نشانتان می‌دهند. برای هماهنگی‌ قبلی می‌توانید با این شماره تماس بگیرید: ۰۹۱۲۷۷۳۵۸۷۲

خدیجه غنچه

 

طنین طبیعت تیرگان؛ از دغدغه محیط زیست تا اقتصاد روستا

روستای کلاته خیج را خانم باباخانی، صاحب غرفه «طنین طبیعت تیرگان‌» در باسلام به ما معرفی کرد. خانم باباخانی سال‌هاست که فعال محیط زیست است و به دنبال احیای روستاها و شهرهای کوچک و حالا چند سالی است که بر شاهرود و روستای اطرافش تمرکز کرده است و امروز یک مؤسسه به نام «طنین طبیعت تیرگان» را اداره می‌کند.

موسسه تیرگان از سال ۱۳۹۰ تا به امروز با استفاده از سه راهکار «گردشگری روستایی»، «احیا و ارتقای صنایع دستی» و «فرآوری محصولات زراعی- باغی» در صدد توسعۀ معیشت پایدار و سازگار با محیط زیست جوامع روستایی حاشیۀ مناطق حفاظت شده است. چون به این نتیجه رسیده که احیای روستاها بدون اصلاح وضعیت اقتصادی آن‌ها امکان‌پذیر نیست. راه‌اندازی غرفه طنین طبیعت تیرگان هم یکی از همین اقدامات بوده است. درباره مؤسسه طنین طبیعت تیرگان می‌توانید در وبسایت این مؤسسه بیشتر بخوانید.

نمایی از اقامتگاه چشمه مراد در روستای کلاته خیج

اقامتگاه چشمه مراد، استراحتی قبل از جنگل ابر و جنگل اولنگ

خدیجه و فاطمه به کمک همدیگر، دخترها و زنان روستا را دور هم جمع می‌کنند و یکی از خانه‌های قدیمی روستا را با کمک وام بانکی و عرق جبین و زحمت فراوان، احیا می‌کنند و حالا دیگر اقامتگاه چشمه مراد به یک مقصد گردشگری جذاب و خواستنی تبدیل شده است. خانه‌ای کاهگلی و چوبی، با ۱۶ اتاق که توریست‌ها و بومگردانی که برای رفتن به جنگل ابر و جنگل اولنگ به آن منطقه می‌آیند می‌توانند شب‌ را آسوده در آنجا بمانند. چون از کلاته خیج تا جنگل ابر و جنگل اولنگ کمتر از نیم ساعت راه است و می‌شود صبح زود به آنجا رسید.

خدیجه غنچه در حال بافت پارچه سنتی ماهوت

پارچه ماهوت؛ میراثی که با خدیجه غنچه احیا شد

یکی دیگر از کارهایی که خدیجه برای پیشرفت کلاته خیج کرده، احیای پارچه سنتی «ماهوت» است. این پارچه که از چشم پشم است، با دستگاه پارچه‌بافی خاصی بافته می‌شود. نخ‌های پشم درجه یک را از یزد می‌آورد و خود دستگاه را از تهران بار کرده تا اینجا و حالا با اینکه بسیاری از مردم با او همراه نبوده‌اند، خودش پای دستگاه می‌نشیند و می‌بافد. ظرفیت بافت روزانه‌اش محدود است، ولی حالا مدرسه متروکه روستا را تبدیل به آموزشگاه پارچه‌بافی برای دختران روستا کرده و هر روز به تعداد پارچه‌بافان روستا اضافه می‌شود.

مدرسه متروکه کلاته خیج که دوباره احیا شده است.

مدرسه اقتصادی کلاته خیج و ساخت آینده روستا

خدیجه غنچه می‌داند که دست‌تنها نمی‌تواند آینده روستا را تغییر دهد، برای همین به سراغ مدرسه متروکه روستا رفته و آنجا دوباره به جایی برای آموختن و تولید تبدیل کرده است. مدرسه آن قدر دانش‌آموز نداشته که تعطیل شده بوده، ولی حالا دوباره جان تازه‌ای به خود گرفته. در کریدور ورودی مدرسه، یک دستگاه میوه‌خشک‌کن گازی قرار گرفته و کلاس‌ها فرش شده‌اند و دخترهای روستا می‌آیند و اینجا پارچه‌بافی و قالی‌بافی یاد می‌گیرند. چند سال بعد، وقتی تک‌تک این بچه‌ها وارد ماجرای تولید شوند،‌ وقتی اقامتگاه چشمه مراد را مردم ایران بشناسند، کلاته خیج جای دیگری خواهد بود؛ جایی که نامش تا سراسر ایران رسیده است.

 

محصولات اهالی کلاته خیچ را می‌توانید در غرفه «طنین طبیعت تیرگان» در سایت باسلام ببینید و بخرید.

لبخندهای پرتقالی در گلوزه

گلوزه، یکی از روستاهای استان ایلام است که نامش بیشتر در اخبار تلخ شنیده شده، ولی اواسط اسفند ۹۶ یکی از شادترین روزهای این روستا بود؛ چون حدود ۴۰۰ اصله نهال مرکبات از سراسر ایران که همگی توسط مردم عادی خریداری شده بود، به این روستا آمدند و در کوچه‌ها و خانه‌های این روستا کاشته شدند تا اقتصاد این روستا و محیط زیست مردمش آینده‌ای درخشان داشته باشد. ضمن اینکه به ما این امید را می‌دهد که به زودی شاهد حضور کسب‌وکارهای مردم گلوزه در بازار اجتماعی باسلام باشیم؛ چون باسلام، جایی است برای کسب‌وکارهای اصیل خانگی، روستایی و محلی.

این درخت‌ها در قالب کمپین مسئولیت اجتماعی باسلام و با مشارکت صدها نفر از مردم ایران سر از این روستا درآوردند که داستانش را در ادامه می‌خوانید؛ قصه‌ای که ما فکر می‌کنیم راه حل بسیاری دیگر مشکلات ایران نیز هست.

 

قدرت روستا، اراده‌ای برای تغییر و بهبود

قصه گلوزه با یکی از جوان‌های روستا به نام قدرت نوروزی آغاز شد. در سال‌های گذشته چند نفر توانسته بودند در همین روستا به صورت محدود چند درخت مرکبات بکارند و با موفقیت برداشت کنند. ولی قدرت نتوانسته بود مردم روستا را قانع کند که به جای کاشت گندم دیم، درخت میوه بکارند؛ در حالی که این درخت‌ها می‌توانست، وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم روستا را بهبود جدی بدهد و حال و هوای روستا و اهالی را نیز بهتر کند. اینجا بود که به پیشنهاد قدرت، کمپین خرید نهال پرتقال برای مردم گلوزه در سایت باسلام راه‌اندازی شد. کارشناسان هم تأیید کردند که کاشت پرتقال در این روستا جواب می‌دهد. جهاد کشاورزی هم قول داد که مردم روستا را برای نگهداری از نهال‌ها و تثبیت آن‌ها آموزش بدهد. و هیجان آغاز شد.

فراخوان خرید ۲۰۰ نهال پرتقال برای روستای گلوزه در هفته اول اسفند بر روی صفحه اول بازار منتشر شد (مشاهده صفحه کمپین). قرار بود این کمپین ۱۰ روز طول بکشد و در این مدت،‌ این تعداد نهال خریداری شود ولی در طول چهار روز اول، صدها نفر از مردم ایران در طرح شرکت کردند و خیلی زود ۲۰۲ نهال پرتقال برای گلوزه اهداء شد که تا به روز کاشت نهال‌ها برسد، چند صد نهال دیگر هم اضافه شد و ۴۰۰ نهال پرتقال و لیمو و نارنج با کامیون به گلوزه آمدند.

صبح جمعه، ۱۸ اسفند وقتی جهانگرد باسلام و همراه‌هایش در روستا چرخ می‌زدند، کوچه‌ها پر بود از گودال‌هایی که برای کاشت نهال‌ها حفر شده بود و روستا منتظر آمدن نهال‌ها. حوالی ظهر بود که سر و کله کامیون نهال‌ها پیدا شد و جلو مسجد وسط روستا ایستاد و اهالی روستا جمع شدند و نهال‌ها را دست به دست به حیاط مسجد منتقل کردند. با پخش شدن نهال در میان مردم، کم‌کم لبخندها بیشتر شد و شادی و انرژی در روستا انرژی گرفت.

هر طرف روستا که می‌رفتی، کسی مشغول کاشت نهال بود، دیگری برای نهال کاشته‌شده حفاظ توری درست می‌کرد که چهارپایان روستا نهال را نخورند. آن یکی داشت تپه پای نهال را درست می‌کرد. فرغون‌های پر از نهال توسط بچه‌ها در روستا می‌چرخید و تا غروب، هیچ گودالی خالی نماند و همگی مهمان یک نهال جدید شدند. و از آنجا که تعداد نهال‌ها بیش از دو برابر انتظار بود، گودال‌های جدیدی کنده شد تا نهال‌های جدید در روستا کاشته شود.

قواعد کاشت نهال پرتقال و مراقبت‌های ویژه

پرتقال، درخت حساسی است و کاشت و مراقبت از آن نیاز به دقت خاصی دارد. ریشه این درخت به خشکی خاک یا آب بیش از حد حساس است و نوع آبیاری آن نیازمند توجه خاص و دقت است. نوع خاک و گودال کاشت نهال و آفت‌زدایی آن هم قواعد و شیوه‌های خاص خودش را دارد. برای همین، ظهر روز جمعه، قبل از کاشت نهال‌ها، یکی از کارشناسان کشاورزی برای مردم توضیح داد که چطور نهال‌ها را بکارند و از آن‌ها مراقبت کنند.

با شلوغی مسجد روستا کم‌کم سر و کله مسئولان و عده‌ای هم با بنر تبلیغاتی و دوربین عکاسی و فیلمبرداری پیدا شد. از صدا و سیما و سازمان محیط زیست هم گروه‌هایی آمدند تا ببیند قضیه از چه قرار است. ولی آنچه به هر حال اتفاق افتاد، این بود که نهال‌ها بین مردم توزیع شد و از ساعت‌های اولیه بعد از ظهر تا غروب، این چند نهال در کوچه‌پس‌کوچه‌ها و خانه‌های روستا کاشته شد.

شفافیت هزینه‌ها

برآورد اولیه خرید نهال از طریق نهالستان‌های مستقر در خود شهر ایلام و همچنین شهر دزفول انجام شده بود که بر اساس مسیر سخت ایلام و همچنین دهلران به سمت روستای گلوزه مبلغ هر نهال ۲۳ هزار تومان و هزینه حمل و نقل هم ۲ هزار تومان و در مجوع ۲۵ هزار تومان براورد شده بود.

با شروع پروژه و با توجه به زمان محدود برای کاشت نهال پیگیری‌های زیادی از طریق نهادهای مرتبط دولتی و خصوصی انجام شد و با مشاره مروجین جهاد، پیشنهاد خرید نهال از شهر بابل داده شد. با توجه به همکاری صاحب نهالستان و همچنین پیگیری مسئولان جهاد کشاورزی بابل، نهال‌هایی با کیفیت بهتر و قیمت مناسب‌تر پیدا شد و با مشاوره کارشناسان در کنار نهال پرتقال قرار شد نهال‌های نارنج و لیموترش هم کاشته شود.

براورد اولیه ما خرید ۲۰۰ نهال پرتقال بود ولی افراد و سازمان‌های بیشتری در این طرح مشارکت کردند و قیمت مناسب‌تری هم برای نهال‌ها فراهم شد که نهایتا باعث شد بتوانیم ۴۰۰ نهال خریداری کنیم؛‌ یعنی ۲۴۰ نهال پرتقال، ۸۰ نهال نارنج و ۸۰ نهال لیمو. در کنار هزینه خرید نهال، هزینه‌های خرید توری برای حفاظت از نهال‌ها و همچنین هزینه حمل نهال و هزینه آفت‌کش های دوره ای دیده شده است.

در مجموع در مدت ۴ روز پس از آغاز طرح، ۱۸۳ نفر در این پروژه مشارکت کردند و در مجموع مبلغ ۵۰۵۰۰۰۰ تومان جمع شد. این مبلغ به صورت زیر هزینه شده است:

  • ۳۹۲۰۰۰۰ تومان: خرید نهال
  • ۸۰۰۰۰۰ تومان: هزینه حمل نهال از بابل به گلوزه
  • ۶۴۰۰۰۰ تومان: خرید توری برای حفاظت از نهال‌ها

یعنی مجموعا ۵ میلیون و ۳۸۰ هزار تومان برای انجام این پروژه هزینه شد. امیدواریم این شفافیت، باعث برکت پول‌هایی شود که شما در تأمین آن همراهی کردید و در سال‌های آینده، چندین برابرش وارد زندگی مردم گلوزه شود.

گلوزه، در آغاز راه نو و رشد اقتصادی

جهانگرد باسلام و همراهانش تا شب بارها به خانه‌های مختلف گلوزه سر زدند و از کاشته شدن نهال‌ها و رعایت موارد لازم، مطمئن شدند. چون کار باسلام با این روستا تمام نشده. گلوزه با کاشت این چند صد نهال مرکبات، مسیر جدیدی را آغاز کرده که همه ما امیدواریم به بهبود وضعیت اقتصادی این روستا ختم شود و مردم روستا را برای مبارزه قدرتمندتر با مشکل بیماری پی. ک. یو که به صورت ارثی و ژنتیکی گریبان روستا را گرفته، آماده کند؛ چون قدرت اقتصادی خانواده‌ها تأثیر زیادی در کنترل این بیماری و جلوگیری از انتقال‌ آن به نسل‌های آینده دارد.

گلوزه و بازار اجتماعی باسلام

گلوزه مانند همه روستاهای کشورمان برای باسلام اهمیت دارد؛ چون باسلام، جایی است برای رونق کسب‌وکارهای کوچک، محلی، خانگی و روستایی. ما دوست داریم همه روستاهای کشورمان اقتصاد بهتری داشته باشند و روستایی‌هایمان که امنیت غذایی همه مردم ایران به آن‌ها وابسته است، بازار خوبی برای عرضه و فروش محصولاتشان داشته باشند و نقش واقعی خودشان در اقتصاد ایران را ایفا کنند. مردم گلوزه، اراده این پیشرفت را دارند و ما امیدوارم به زودی شاهد حضور کسب‌وکارهای گلوزه‌ای در بازار اجتماعی باسلام باشیم.

جهانگرد باسلام باز هم به گلوزه خواهد آمد تا از بزرگ شدن این درخت‌های پرتقال مطمئن شود، ولی مهم‌ترین اتفاقی که در این روستا افتاد، تصمیم اهالی روستا برای شروع یک تغییر بود؛ تصمیم برای اینکه به جای چشم‌داشت به بالادستی‌ها و انتظار برای اینکه کسی از مدیران و مسئولان کاری انجام دهد،‌ خودشان دست به کار شدند تا آینده بهتری را برای روستا و اهالی‌اش رقم بزنند. حالا دیگر گلوزه، میزبان محبت صدها نفر از سراسر ایران است و قلب بسیاری از ایرانی‌ها با این روستا همراه شده. امیدواریم که آینده نیز، پر از برکت و رونق اقتصادی و سلامتی برای مردم این روستای زیبا باشد.

راه‌اندازی اولین غرفه برای عرضه محصولات گلوزه در باسلام

یکی از اتفاقات خوب سفر به گلوزه این بود که اولین غرفه گلوزه‌ای نیز در باسلام راه‌اندازی شد تا مردم ایران به محصولات گلوزه دسترسی داشته باشند. این غرفه، هزارمین غرفه باسلام است و به قدم این غرفه، تعداد غرفه‌های باسلام چهاررقمی شد. برای شروع می‌توانید از اهالی گلوزه، پونه محلی بخرید. به زودی محصولات دیگر هم به این غرفه اضافه خواهد شد و غرفه‌های دیگری نیز از گلوزه به باسلام خواهند آمد.

بیشتر ببینید…

آرمتی، فرشته نگهبان زمین

⁣آرمتی یکی از اتفاقات خوب باسلام بوده و هست؛ غرفه‌داری که با هنر و صبوری‌اش، به بسیاری از غرفه‌های هنرمند باسلام کمک کرد تا آثار هنری‌شان را به بازار عرضه کنند و با علاقه‌مندان آثارشان ارتباط برقرار کنند. حالا ولی جهانگرد باسلام به سراغ آرمتی رفته تا قصه او را بشنود و برای شما تعریف کند.

مریم اصغری همچنان همان دختر دبستانی است که معلم‌ها دیکته‌هایش را به همدیگر نشان می‌دادند؛ چون دور و بر کلمه‌ها و خطوط،‌ نقاشی‌هایی کشیده شده بود که از دختری به سن او پیشرفته‌تر و خاص‌تر بودند. ولی چرخ روزگار، او را به رشته کامپیوتر برد و بعد هم فارغ التحصیلی و مشغول شدن به کار؛ کاری که هنوز هم ادامه دارد. اما عشق واقعی، حتی اگر فاصله بگیرد، دوباره راه بازگشت را پیدا می‌کند؛ اتفاقی که برای خانم اصغری بعد از ۱۴ سال اتفاق افتاد.

ویترای یا نقاشی روی شیشه

نقاشی روی شیشه یا هنر «ویترای» یکی از هنرهای قدیمی اروپایی است که از دوره ساسانی در ایران رواج پیدا کرده است و از آن در معماری کلیساها و مساجد و کاخ‌ها استفاده می‌شده است. حالا هم این هنر برای ساخت تابلوهای تزیینی، ظروف شیشه‌ای زیبا و رنگ دادن به آینه‌ها استفاده می‌شود. کار به این صورت انجام می‌شود که با استفاده از نوعی خمیر خاص، مرزهایی روی شیشه ایجاد می‌شود و پس از خشک شدن خمیر، رنگ‌های مایع در میان این مرزها قرار می‌گیرند و پس از مدتی خشک می‌شوند و طرحی چشم‌نواز بر روی شیشه و آینه باقی می‌ماند. هنر طراحی اولیه، ظرافت در دورگیری‌ها و مرزهای خمیری و نهایتا مهارت در ترکیب رنگ‌ها و تسلط دست هنرمند،‌ مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که باعث خلق یک اثر ویترای ماندگار می‌شود.

خانم اصغری کرج زندگی می‌کند و کارش را در یک اتاق کوچک و دنج در خانه‌اش شروع کرده ولی حالا دو شاگرد هنرمند هم دارد که کم‌کم به همکار و هم‌تیمی‌اش تبدیل شده‌اند و هنر ویترای را به خوبی از او آموخته‌اند و این کارگاه آرامش‌بخش و نقلی، با حضور این سه هنرمند و بوی رنگ و تینر و صدای مرغ عشق‌های روی دیوار، چنان روح و روان انسان را با خود درگیر می‌کند که کم‌کم می‌شود از همه نگرانی‌های روزمره فاصله گرفت و دل سپرد به بازیگوشی رنگ‌ها روی شیشه و حرکات خطوط و شکل‌های تو در تو.

چرا ویترای آرمتی؟

آثار آرمتی، به خاطر چند دلیل حرفه‌ای، از ارزش بالایی برخوردارند؛ یکی اینکه همه طرح‌ها کاملا اصیل و بکرند و توسط خود او خلق شده‌اند. این طرح‌ها نتیجه رویاپردازی‌های هنری و استفاده از تکنیک‌ها و ابزارهای طراحی کامپیوتری است و طرح‌های آرمتی را پیش از او در هیچ گالری‌ای نمی‌بینید؛ گرچه بعضی از کارهایش توسط دیگران کپی شده است!

نکته دیگر درباره کارهای آرمتی این است که این سه هنرمند، وسواس خاصی در انتخاب بهترین رنگ‌های بازار دارند. گویا همچنان بهترین رنگ‌های بازار برای نقاشی ویترای، ایرانی نیستند ولی خانم اصغری و شاگردهایش همیشه برای تست کیفیت، با آغوش باز با رنگ‌های ایرانی برخورد کرده‌اند و برخی از رنگ‌های ایرانی نیز توانسته‌اند وارد مسیر استفاده حرفه‌ای این چند هنرمند خلاق بشوند.

غرفه آرمتی یکی از باسابقه‌ترین غرفه‌های باسلام است و از سال ۹۵ تا کنون با باسلام همراه بوده است. این غرفه، در زمانی وارد باسلام شد که فروش صنایع دستی، یکی از چالش‌های جدی بازار بود و بسیاری از غرفه‌داران هنرمند و تولیدکنندگان صنایع دستی، هنوز به ایده‌های مؤثر و قطعی برای فروش دست پیدا نکرده بودند، ولی غرفه آرمتی نه‌تنها برای عرضه مناسب محصولاتش به جامعه علاقه‌مند به هنر تلاش زیادی کرد، بلکه در مسابقه تازه‌نفس‌ها دست بسیاری از غرفه‌های دیگر را نیز گرفت و غرفه‌های آن‌ها را بهبود داد و راه و رسم غرفه‌داری در باسلام و فروش آنلاین آثار هنری و صنایع دستی را به آن‌ها آموزش داد.

یکی از لذت‌های تیم باسلام این است که این بار که جهانگرد به ملاقات آرمتی رفت، سرش حسابی شلوغ بود و ترافیک سفارش‌های شب عید، هیجان خاصی به کارگاه هنری او بخشیده بود. چه چیزی بهتر از این؟

راستی می‌دانید آرمتی به چه معناست؟ آرمتی یعنی فرشته نگهبان زمین. زیباست. نه؟

از مسجدسازی تا صادرات سفال و مینا

محمد محمدخانی صاحب غرفه آبی عمیق در باسلام

محمد محمدخانی صاحب غرفه آبی عمیق در باسلام

محمد محمدخانی که یکی از چشم‌نوازترین غرفه‌های باسلام یعنی «غرفه آبی عمیق» را دارد، سال ۶۲ در اهواز متولد شده، ولی بزرگ‌شده خرم‌آباد است و حالا نزدیک ۱۵ سال است که تهران زندگی می‌کند. تجربه زندگی در شاهرود و حتی پاکستان را هم دارد، اما عمیقا معتقد است که همه جای ایران سرای اوست و این اعتقاد، در ظاهر و حرف‌ها و محصولاتش به وضوح دیده می‌شود. قصه دلنشین زندگی و کسب‌وکار او را تماشا کنید. قصه کامل گفت‌وگوی ما با او نیز در ادامه آمده است.

محمد لیسانس عمران و ارشد مدیریت تکنولوژی دارد ولی کارهای متنوعی در زندگی‌اش کرده. بیشتر از هر چیز، معلم است و دانش‌آموزان زیادی را تا کنون تربیت کرده است. ولی به خاطر رشته‌اش و البته آن طور که خودش می‌گوید، به لطف خدا، وارد مسجدسازی و مرمت بنای مساجد می‌شود و روحش با کاشی‌کاری‌های مساجد و هنرهای ترکیبی و مخصوصا سفال گره می‌خورد؛ چون روح انسانی را در این هنرها حس می‌کند.

شاگردی استادکارانی با دست‌ها و صورت‌های گلی در لالجین

آشنایی محمد با سفال، کم‌کم پای او را به لالجین باز می‌کند. اول قرار بود مشتری و سفارش‌دهنده باشد، ولی کم‌کم با انواع هنرهای مرتبط با سفال، سبک‌های متنوع و از همه مهم‌تر گروه بامحبتی از اساتید اهل صفا آشنا می‌شود و دل می‌دهد به سفالگری و میناکاری و خاک شاگردی می‌زند به دست و جبین.

۸ ماه بعد، محمد به میناکاری مسلط می‌شود و حالا خودش همه مراحل کار را از نقطه‌گذاری و خطوط اولیه تا رنگ‌ زدن‌ها و ترمیم و نهایتا سپردن کارها به حرارت کوره، به خوبی انجام می‌دهد.

میناکاری و معلمی و پختگی روح انسان‌ها در کوره عمر

محمد معتقد است میناکاری به معلمی نزدیک است. به قول خودش: «در کلاس درس، انسان پرورش می‌دهی. سه چهار سال اول بچه‌ها هیچ  نقش و نگاری ندارند. تا اینکه می‌روند داخل کوره و سن‌شان می‌رود بالا. یکهو می‌بینی حرف‌هایی که سر کلاس برایشان زده‌ای و نقطه‌هایی که روی این سفال‌ها گذاشته‌ای، تازه نقش گرفته‌ است. تغییرات دانش‌آموزها وقتی بزرگ می‌شوند، دقیقا حرف‌هایت را به خاطر دارند. مثل همین سفال‌ها هستند که قبل از رفتن داخل کوره، یک هاله خاکی دارند. ولی وقتی مدتی در دمای ۹۰۰ تا ۱۲۰۰ درجه می‌مانند، رنگ‌هایشان برجسته می‌شود، تنوع پیدا می‌کنند و تازه از زحمتی که کشیده‌ای، لذت می‌بری.»

میناکاری، یک کار تیمی است

از محمد درباره‌ ظرافت‌های میناکاری پرسیدیم. می‌گوید میناکاری کار تیمی است. کارهای غرفه آبی عمیق با همکاری چند نفر تولید می‌شود. یک خانم همکار دارند که طراحی است. هفت هشت نفر نقطه‌گذاری می‌کنند. یک سری بچه‌ها نقطه‌ها را ترمیم می‌کنند. عده‌ای دیگر سفال‌ها را داخل کوره می‌گذارند و برمی‌گرداند.

محمد خودش را موظف می‌داند که این هنر اصیل ایرانی را هر چه بیشتر به مردم ایران و به غیر ایرانی‌ها معرفی کند. البته تجربه‌اش این طور می‌گوید که خارجی‌ها بیشتر از ایرانی‌ها به این دست هنرها علاقه نشان می‌دهند و در شبکه‌های اجتماعی برای کارهایش پیغام می‌گذارند. ولی کلا برای خرید اینترنتی آثار اینچنینی از طریق اینترنت،‌ کمی چالش‌برانگیز است. برای همین، محمد غرفه آبی عمیق را در باسلام راه‌اندازی کرده است.

آبی عمیق و باسلام و تازه‌نفس‌ها

غرفه آبی عمیق به دعوت خانم اصغری، صاحب غرفه آرمتی در باسلام راه‌اندازی شد و حالا غرفه آبی عمیق دیگر خودش از غرفه‌های خوب باسلام است. عمده فروشش در شهرستان‌هاست و به کمک باسلام و باسلامی‌هایی نظیر خانم اصغری و غرفه‌داران دیگر، فنون ارسال پستی و… برای محصولات اینچنینی را نیز مسلط‌تر شده است.

ورود آبی عمیق به باسلام، ‌هم‌زمان بود با پایان لیگ صنایع دستی و آغاز مسابقه تازه‌نفس‌ها و هیجان‌ همکاری و همراه غرفه‌دارها با همدیگر. محمد می‌گوید حتی تضادها و برخوردهایی هم که گاهی در در این مسابقه‌ها اتفاق می‌افتاد، نشان‌دهنده زنده بودن باسلام و باسلامی‌هاست و اصلا طبیعی است که وقتی صدها نفر در کنار هم کار می‌کنند، بالاخره اختلاف‌ها و تنش‌هایی هم رخ می‌دهد. خودش می‌گوید: «مهم این است که باسلام توانست ما رو هل بدهد و بگوید شما می‌توانید. تولیدکننده ایرانی می‌تواند! من چشم و دلم روشن است و باسلام می‌تواند موفقیتش را بیشتر کند.»

مشتری‌های راضی همیشه برمی‌گردند

شروع کار مینا برای محمد آسان نبود. همه همراهش نبودند، ولی حالا که ۸ ماه از کار کردنش می‌گذرد، خانواده و اطرافیان و فامیل، با او همراه شده‌اند. به او ایده می‌دهند و حتی هدیه‌هایشان را از او می‌خرند. خودش می‌گوید کمتر کسی از او یک بار خرید کرده؛ معمولا برمی‌گردند و دوباره و سه‌باره خرید می‌کنند.

فوت کوزه‌گری فروش و موفقیت در باسلام

از محمد پرسیدیم که فروش در باسلام چطور موفق می‌شود. می‌گوید موفقیت در باسلام یک لم خاصی دارد. آن‌هایی فروش‌شان بیشتر است که در غرفه‌شان حرف بیشتری برای مشتری‌هایشان دارند؛ مثلا محصول را با یک خط معرفی ساده رها نمی‌کنند، بلکه برای مشتری‌شان توضیح می‌دهند، قصه می‌نویسند و به طور مفصل از کسب‌وکارشان برای او می‌گویند.

از نظر مدیر غرفه آبی عمیق، غالب مشتری‌های باسلام می‌آیند که بخوانند و لذت ببرند و تماشا کنند و بعد، پس از دریافت و تجربه آن لذت، تصمیم به خرید بگیرند و یک غرفه خوب باید بتواند این تجربه لذت‌بخش را برای مشتری‌هایش ایجاد کند. این کار، نیاز به یک روح هنری متعالی و جلایافته دارد. حتی کسانی هم که در باسلام لواشک یا میوه خشک می‌فروشند، هنرمندند؛ چون کسی که روحش را در محصولش ارائه می‌کند، هنر دارد.

هنر دیگری که به موفقیت و فروش بهتر در باسلام کمک می‌کند، عکاسی خوب از محصولات است. محمد هم دارد روی بهتر شدن عکس‌های غرفه آبی عمیق کار می‌کند و حتی یک «جعبه نور» کوچک درست کرده که بتواند از محصولاتش بدون سایه عکس بگیرد. البته عکس‌هایش را هنوز با گوشی تلفن همراهش می‌گیرد ولی همه تلاشش را می‌کند که زیبایی واقعی این کارها و رنگ‌های آن‌ها به طور دقیق در عکس‌ها منطبق شود و عکس‌هایش به واقعیت زیبای مینا، نزدیک و منطبق باشد.

آرزوهای خوب، پروازهای بلند، برنامه‌ریزی برای صادرات

مدیر  غرفه آبی عمیق، دیگر دلش نمی‌خواهد کاری که بعد از سال‌ها پیدایش کرده و این طور از آن لذت می‌برد را رها کند. در عوض، برنامه‌های بزرگی در سر می‌پروراند. همه کارهای دیگر را گذاشته کنار و بر توسعه کارش تمرکز کرده است؛ چون حس می‌کند مانند خدا،‌ از خلق کردن لذت می‌برد. به شوخی می‌گوید حالا می‌فهمم که خدا وقتی انسان را خلق کرد چرا او را به ملائکه نشان داد و خودش را تحسین کرد!

محمد امیدوار است ده سال دیگر به جایی برسد که هنر ایرانی را نه فقط ایرانی‌ها که خارجی‌ها هم به خوبی بشناسند و روح هنر میناکاری و سفالگری ایران در بیرون از مرزهای ایران هم دیده شود؛ چون زبان هنر،‌ یک زبان بین المللی است و همه انسان‌ها آن را می‌فهمند.

محمد البته به وارد کردن تکنیک‌ها و سبک‌های جدید به میناکاری روی سفال هم فکر می‌کند. مثلا در حال طراحی مدل‌های مینی‌مال‌تر و حتی استفاده از درون‌مایه‌های مدرن و پست‌مدرن در کار سفال و میناست. چون در حال حاضر، اکثر میناکاران، فقط به طرح‌های سنتی پر از نقش و نگار اعتقاد دارند.

چالش دیگر غرفه آبی عمیق، وارد کردن میناکاری و سفال به زندگی کاربردی ایرانی‌هاست. دوست دارد مدل‌هایی طراحی کند که نه فقط به عنوان تزیین، بلکه به عنوان وسایل قابل استفاده روزمره هم به کار بیایند و این هنر، جای خودش را به طور جدی‌تر در زندگی‌ ایرانی‌ها پیدا کند؛ چون ما ایرانی‌ها اگر با هنر خودمان آشتی کنیم و از آن استفاده کنیم، می‌توانیم ایرانی بمانیم.

محصولات چشم‌نواز آقای محمد محمدخانی را می‌توانید در «غرفه آبی عمیق» ببینید و سفارش بدهید.

خانه احسان کاشمر؛ فروشگاهی با عطر کاهگل

حمام و اتاق نشیمن فروشگاه خانه احسان کاشمر

این روزها تب فروش محصولات سنتی و خانگی و محلی و ارگانیک، داغ شده ولی ما گروهی را پیدا کرده‌ایم که این محصولات را به شیوه‌ای متفاوت عرضه کرده‌اند؛ تیم باسلام سفری به کاشمر داشته تا از نزدیک، با صاحب غرفه «خانه احسان کاشمر» سایت باسلام ملاقات کند؛ این غرفه به صورت گروهی و در واقع به پشتوانه یک فروشگاه بزرگ در شهر کاشمر اداره می‌شود.

فروشگاه خانه احسان کاشمر، یکی از غرفه‌های خوب باسلام است که از اردیبهشت ۹۶ تا کنون در این بازار فعال بوده و محصولات غذایی سالم، پوشاک، مواد شوینده سالم و بسیاری دیگر از مایحتاج یک خانه را برای یک زندگی سالم عرضه می‌کند. این فروشگاه اینترنتی، یک فروشگاه بزرگ فیزیکی در خیابان بهبودی کاشمر هم دارد که بیشتر شبیه یک خانه است تا فروشگاه. وقتی از در چوبی فروشگاه وارد می‌شوید، حال و هوای یک خانه دلنشین و آرامش‌بخش را برای شما تداعی می‌کند؛ جایی که هم چیزهایی برای خریدن هست، هم چیزایی برای یاد گرفتن و بخش‌هایی هم برای تجربه کردن.

درب ورودی فروشگاه خانه احسان کاشمر

غرفه خانه احسان کاشمر را علی بخشی و سه نفر از دوستانشان راه‌اندازی کرده‌اند و در آن محصولاتی عرضه می‌کنند که می‌شود با آن‌ها سالم‌تر زندگی کرد؛ از مواد غذایی سالم مثل انواع مواد غذایی ارگانیک گرفته تا حبوبات کشت دیم، روغن‌های خوراکی خانگی، روغن‌های درمانی و حتی لباس‌هایی که با الیاف طبیعی و تمام‌نخ دوخته شده‌اند.

فروشگاهی با عطر کاهگل

در یکی از کوچه‌های خیابان بهبودی کاشمر، حدود ده بیست پله کوتاه را پایین رفتیم و زیر یک ساختمان چهار پنج طبقه، یک‌هو با یک در چوبی قدیمی و دیوار کاهگلی مواجه شدیم. علی آقا و دوستانش ما را به داخل دعوت کردند که یک زیرزمین بزرگ بود. دورتادور زیرزمین، طاقچه‌های کاهگلی بود و کف سالن روی کف‌پوش‌های قهوه‌ای‌رنگ، جابه‌جا گلیم‌های رنگارنگ پهن شده بود.

قفسه‌های کاهگلی محصولات خانه احسان کاشمر

هر کدام از طاقچه‌ها مخصوص بخشی از محصولات بود؛ آردهای مقوی و نمک، روغن‌های خوراکی طبیعی، قندها و شیرینی‌های طبیعی، چای‌ها و دمنوش‌های متنوع سنتی، عرقیات گیاهی، لباس‌های نخی و الیاف طبیعی، ظروف سنگی و مسی، لوازم حمام سالم و… هر کدام برای خودشان یک طاقچه کاهگلی داشتند. در میانه سالن هم چند میز و سبد بزرگ برای خشک‌بار و انواع برنج و آجیل و… در نظر گرفته شده بود.

طاقچه قندهای طبیعی خانه احسان کاشمر

اما چرخی در فروشگاه، پایان راه نیست. سمت چپ سالن، اتاقک‌هایی با گل و و سنگ و گونی‌های کنفی و پرده‌های گلیمی ساخته شده که هر کدام کارکردی دارند. یکی مخصوص تجربه رایحه عطرهای طبیعی است و دیگری با سنگ نمک ساخته شده که می‌شود در اتاقک‌ها نشست و با آرامش به صدایی گوش کرد که پخش می‌شود و درباره این تجربه‌ها برای شما توضیح می‌دهد.

اتاق رایحه در فروشگاه خانه احسان کاشمر

محصولات سنتی در خانه‌ای سنتی

بعد از اتاقک رایحه و اتاقک سنگ نمک، یک حمام نمادین ساخته شده که همه محصولات مرتبط با حمام در خانه احسان را آنجا می‌توانید ببینید. از شوینده‌ها و تمیزکننده‌ها گرفته تا حوله‌ها و لیف‌های پشمی و وسایل خشک‌کن و خوش‌بوکننده‌ها و… و همگی با آنچه در حمام‌های عادی دیده می‌شود، تفاوت داشت.

بعد از حمام، نوبت می‌رسید به اتاق نشیمن که در آنجا هم لوازم مختلفی نظیر کرسی و لحاف و تزیییات دلنشین و بعضی از خوراکی‌های مخصوص پذیرایی و… چیده شده بود. مطبخ خانه احسان کاشمر هم پیشنهادهای متفاوتی برای یک آشپزخانه داشت. از ظروف مسی و اسباب‌چای و ظروف سفالی و خمره و پارچ‌های سفالی و دیزی‌های سنگی و تنور گلی و… که معمولا در خانه‌های امروز ما کمتر دیده می‌شود.

حمام و اتاق نشیمن فروشگاه خانه احسان کاشمر

علی‌آقا و دوستانش در خانه احسان کاشمر، سعی کرده‌اند محصولات را در یک بافت قابل لمس عرضه کند و جای هر محصول را در زندگی روزمره به شما نشان دهند و ورود به این فروشگاه، احتمالا یکی دو ساعتی وقت می‌خواهد که آدم در آرامش بچرخد و حس کند و انتخاب کند.

چرخه تولید خانگی و کارگاهی

بخشی از محصولات خانه احسان کاشمر را ده بیست نفر تولیدکننده از کاشمر تولید می‌کنند و معمولا در خانه‌ها کار می‌کنند و در فروشگاهشان در کاشمر و در غرفه‌شان در باسلام عرضه می‌شود. بخش دیگری از محصولات هم مانند خرما، با وسواس درباره کیفیت و سلامت، از شهرهای دیگر تأمین می‌شوند.

یاسر محدثی و علی بخشی، مدیر فروشگاه خانه احسان کاشمر

علی آقا، آقا روح الله، مهدی آقا و بقیه دوستانشان در خانه احسان کاشمر، آن قدر انرژی و هیجان و همت داشتند که ما را برای ادامه مسیر در سفر شمال شرق، سر حال آوردند و فهمیدیم که در این جاده، اتفاق‌های بزرگ و هیجان‌انگیزی در حال رخ دادن است. اتفاقا وقتی به مشهد رسیدیم، فهمیدیم که خانه احسان، یک نسخه بزرگ‌تر هم در شهر مشهد دارد که بعدا درباره آن هم خواهیم نوشت.

خرید آنلاین و حضوری از خانه احسان کاشمر

برای خرید محصولات علی آقای بخشی و دوستانش، غرفه «خانه احسان کاشمر» در باسلام را ببینید. اگر هم مسافر نوروزی کاشمر هستید، نقشه محل دقیق فروشگاه‌شان را در پایین همین یادداشت گذاشته‌ایم.

 

قصه تازه‌نفس‌ها؛ کار و تفریح هم‌زمان

شغل شما چیست؟ آیا از شغلتان لذت می‌برید؟ یعنی آیا شغلتان برای شما تفریح هم هست؟ برای بسیاری از کسانی که شغلشان در باسلام است، این اتفاق افتاده و تجربه متفاوتی از کسب‌وکار اینترنتی برایشان رقم خورده است؛ تجربه‌ای که در آن، آدم‌ها هم کار می‌کنند، هم تفریح، هم پیشرفت! اوج این تجربه، در تابستان و پاییز ۹۶ با «مسابقه تازه‌نفس‌ها» رقم خورد. تازه‌نفس‌ها یک مسابقه‌ بود که در آن صدها کسب‌وکار خانگی و محلی و روستایی که همگی عضو باسلام بودند، یک رقابت واقعی چندهفته‌ای را تجربه کردند. در ادامه، شرح این تجربه را بخوانید؛ شاید برنده بعدی این مسابقه، شما و تیمتان باشید.

تازه‌نفس‌ها چیست و از کجا شروع شد؟

غرفه‌ها در باسلام به صورت شخصی مدیریت می‌شوند و هر کسی از راه‌اندازی غرفه تا بارگذاری محصولات و نهایتا ارسال آن‌ها برای مشتری را خودش انجام می‌دهد. باسلام به دنبال راهی بود که به غرفه‌های تازه کمک کند تا مهارت‌های این شیوه کار کردن را خیلی زودتر از قبل یاد بگیرند. برای همین، مسابقه تازه‌نفس‌ها طراحی شد تا غرفه‌دارهای باتجربه‌تر، مهارت‌ها و تجربه‌های خودشان را به غرفه‌های تازه‌تأسیس یاد بدهند.

مدل بازی به این صورت بود که چند نفر از غرفه‌‌دارهای باتجربه‌تر باسلام، از میان غرفه‌های تازه‌نفس یارگیری کردند و تیم تشکیل دادند. این تیم‌ها در مدت زمان محدود، برای دست یافتن به فروش بیشتر محصولاتشان با همدیگر رقابت کردند. در خلال این بازی چند هفته‌ای، علاوه بر اینکه موقعیتی برای تفریح و استراحت فراهم شده بود، کسب‌وکار غرفه‌ها نیز رونق بیشتری پیدا کرد. می‌شود اسمش را گذاشت یکی از بهترین تجربه‌های کار و تفریح هم‌زمان.

مکانیزم مسابقه تازه‌نفس‌ها

مکانیزم برنده شدن در مسابقه تازه‌نفس‌ها ساده است. تیمی که در مدت‌زمان مشخصی حدود یک ماه بتواند بیشترین محصول را بفروشد و غرفه‌های آن تیم بیشترین بازدید را داشته باشند، برنده است. البته نسبت مشخصی میان ضریب امتیاز فروش، امتیاز بازدید در نظر گرفته شده تا عادلانه‌ترین نتیجه به دست آید. همچنین فروش اولی‌ها نیز امتیاز بیشتری از فروش‌شان به دست می‌آورند.

کاپیتان‌ها در طول مسابقه با اعضای تیمشان در ارتباطند و غرفه‌دارهای تازه‌نفس باسلام در این مسابقه یاد می‌گیرند که چطور از ابزارهای تبلیغاتی مختلف در اینترنت استفاده کنند. چگونگی معرفی محصولات به مشتری‌ها، استفاده درست و مؤثر از ظرفیت شبکه‌های اجتماعی، عکاسی خوب از محصول، تولید محتوا و کار گروهی نیز از مهارت‌های دیگری است که در این مسابقه یاد می‌گیرند.

تا کنون دو دوره از مسابقه تازه‌نفس‌ها برگزار شده است و دور سوم نیز از اواسط بهار ۹۷ آغاز خواهد شد.

آقای ابراهیمی مدیر غرفه آویسا در باسلام که تیمش برنده دور اول مسابقه تازه‌نفس‌ها شد

برنده دور اول تازه‌نفس‌ها

دور اول بازی تازه‌نفس‌ها که در پاییز ۹۶ برگزار شد، با برنده شدن تیم «حس پرواز» به کاپیتانی غرفه آویسا به پایان رسید. برنده شدن تیم حس پرواز نتیجه یک کار تیمی منسجم بود. گروهی که خیلی زود ایرادهای کار هر غرفه را پیدا کردند و سپس از فرصت‌های تبلیغی متنوع، تخفیف‌های به موقع، بازی‌های جایزه‌دار برای مشتریان و طرح‌های خلاقانه دیگر استفاده کردند و با مشتری‌های بسیار راضی، به بیشتر میزان فروش و بازدید در فرصت یک‌ماهه مسابقه دست پیدا کردند.

دور اول تازه‌نفس‌ها چند نقطه ضعف هم داشت که برای دور دوم برطرف شدند؛ از جمله اینکه ضریب امتیاز صنایع دستی به نسبت مواد غذایی افزایش پیدا کرد تا رقابت‌‌ها به عدالت و برابری نزدیک‌تر شود. ضمن اینکه امتیاز فروش‌اولی‌ها هم ضریب بیشتری پیدا کرد؛‌ چون واقعا دشت اول هر غرفه کار دشوارتری است.

تیم اوج به کاپیتانی خانم سمیه سادات موسوی که برنده دور دوم مسابقه تازه‌نفس‌ها شدند.

برنده دور دوم تازه‌نفس‌ها

تیم اوج به کاپیتانی خانم سمیه سادات موسوی، یک گروه ۲۵ نفره بودند که توانستند مقام اول مسابقه تازه‌نفس‌های ۲ را به دست بیاورند. کارهای مفصلی انجام شده است که این تیم را به این مقام رسانده، اما اگر بخواهیم خلاصه کنیم، این‌ها کارهای اصلی این گروه بوده است که شاید به درد کسب‌وکارهای آنلاین شما هم بخورد:

  • کار تیمی، تبلیغات هماهنگ
  • استفاده از ظرفیت گروه‌های فامیلی و تبلیغ در گروه‌های خانوادگی
  • راه‌اندازی یک کانال تلگرامی مشترک برای همه اعضای تیم و فعالیت گروهی در کانال
  • هدیه و اشانتیون به مشتریان
  • غرفه‌های تکمیل و آماده که همگی عکس و کاور داشتند و قصه کسب‌وکار و زندگی‌شان را آنجا منتشر کرده بودند.
  • انتقال مشتری‌های قبلی به باسلام؛ مثلا از طریق اطلاع‌رسانی پیامکی،‌ اطلاع حضوری و تلگرامی و اینتساگرامی

نکته جالبی که درباره تیم اوج وجود داشت این بود که کاپیتان این تیم، یعنی خانم سمیه سادات موسوی جزء تازه‌نفس‌های دور هم قبل بود ولی در دور جدید توانست کاپیتان یک تیم مستقل باشد و تیمش را برنده این مسابقه کند. این اتفاف خوب، یکی از خوشحالی‌های تیم باسلام است.

آینده تازه‌نفس‌ها

تازه‌نفس‌ها یک اتفاق و تجربه ارزشمند بود که با همکاری صدها نفر از صاحبان کسب‌وکارهای اصیل ایرانی رقم خورد و این تجربه قرار است ادامه پیدا کند. تازه‌نفس‌ها از این پس به عنوان یک فرصت دائمی برای یادگیری کسب‌وکارا اینترنتی و مهارت همکاری و تفریح در بستر کار و درآمد در سایت باسلام شناخته می‌شود. شما هم اگر صاحب یک محصول اصیل و درجه یک ایرانی هستید و می‌خواهید عضوی از بازار اجتماعی باسلام باشید، می‌‌توانید همین الان شروع کنید. هم‌اکون در باسلام غرفه ایجاد کنید و عضوی از مسابقه تازه‌نفس‌های ۳ باشید و به کمک دیگران، کسب‌وکارتان را در اینترنت رونق دهید.

قصه الهام سوادکوه و پیرزن‌های متولد دهه ۹۰

عروسک‌های پنج باجیلار

این ننه زائر است. بقچه‌‌اش را نمی‌بینی زده زیر بغل! دارد می‌رود زیارت. این ننه گل بی بی است. مزرعه گندم داره و بیشتر کارها را هم خودش انجام می‌ده طفلی، والا هشت تا پسر آورده هیچ کدوم دستشون به خیر نمی‌ره. یعنی کمک این پیرزن نیستن. چی بگم والا. اینم از بچه!! این خانومه که قِدیم نِدیما می‌گفتن کوکب خانوم زن باسِلیقه‌ای است این عروسک، همون کوکب خانوم خودمونه آبجی بنده خدا صد سال تو کتاب فارسی کار می‌کرد دیگه برکنارش کردن… .

این ننه استرس است. دلش برای بچه‌هاش که رفتن شهر تنگ شده! نامه که نمی‌نویسن! تو «ازناوله» هم فقط همین یک باجه تلفن هست. ننه استرس داخل باجه تلفن می‌نشینه تا حاجی ملاطفت بیاد. دوریالی بیاره و شماره بچه‌ها رو بگیره. و بعد از اینکه کلی خودش صحبت کرد تازه گوشی رو به ننه استرس بده تا اونم صحبت کنه. ننه استرس از این کار حاجی ملاطفت خیلی عصبانی می‌شه ولی چاره‌ای نداره! نه سواد شماره گرفتن داره و نه قدش آنقد بلنده که به گوشی تلفن برسه…

تمام این قصه‌ها و صدها ماجرای دیگر، قصه‌هایی است که در لحظه برای عروسک‌ها می‌گوید. عروسک‌هایی که با الهام از آدم‌های واقعی روستایی در استان اصفهان می‌سازد و همان موقع هم برایش قصه‌ای می‌سازد. ولی قصه خود «الهام سواد کوه» و ننه‌های عروسکی از وقتی شروع می‌شود که دلش می‌خواهد کاری برای خودش دست و پا کند.

الهام سوادکوه صاحب غرفه گشتاهنر در باسلام

یک آدم هنرمند کجا برود کار کند؟

رفته بوده و گفته: «می‌خواهم مجانی به بچه‌ها خلاقیت و نقاشی یاد بدهم! قبول نکرده بودند!» از آن طرف با اینکه معدلش بالا و درس‌ها را هم فوتِ آب، مسابقه‌ها و جشنواره‌های نقاشی مقام می‌آورده تا کسی بهش نگوید: «هنرستان حیف می‌شی! بیا ریاضی بخوان!»

ماجرای اسم فامیلی‌اش هم جالب است. خودش می‌گوید: «جد بنده ایرانگرد بودند و وقتی به شهرستان سوادکوه می‌رسن از اونجا خوششون می‌آد و فامیلیه ما می‌شه سوادکوه» از چنین جد ماجراجویی احتمالا چنین بازمانده‌ای خیلی تعجب نداشته باشد.

الهام سوادکوه متولد سال ۷۰ است. در دانشگاه سوره نقاشی خوانده و وقتی می‌خواسته شغلی انتخاب کند جایی مناسب برای خودش پیدا نمی‌کند. وقتی هم قرار است کاری نشود بالاخره علتی برایش پیدا می‌شود. یا جایی که می‌خواهد کار کند مناسب فرهنگش نیست. یا محل کار دور است یا آشنا و پارتی پیدا نمی‌شود یا هزار علت دیگر. همچین آدمی کجا و چه کاری می‌تواند انجام دهد؟

اولین عروسک با زیرپوش همسر

می‌گوید: «خیلی اتفاقی بود! بدون اینکه تصمیم قبلی گرفته باشم.» ولی احتمالا پیشینه نقاشی و گرافیکش بی‌تاثیر نیست. در بین کانال‌های رنگارنگ تلگرامی کانالی پیدا می‌کند که عروسک‌سازی را از صفر تا صد یاد می‌دهد. شاید بد نباشد این را هم یاد بگیرد. روی پارچه‌ها طرح و الگو بزند و چند تا عروسک دست‌ساز هم بسازد. عروسک‌سازی را هم یاد می‌گیرد ولی دوست دارد کاری روی آن انجام دهد که عروسک‌ها خاص شوند. کاری که هر کس ببیند بگوید کارِ الهام سواد کوه است.

روزی که عروسکِ پیرمرد را دید حتما روزی استثنایی بوده. با دیدن آن عروسک فکر ساختن کلی پیرزن و پیرمرد به ذهنش می‌رسد و اولین پارچه‌ای که دم دستش می‌رسد قیچی می‌زند. آن پارچه زیرپوش همسرش بود! پیرزن که ساخته می‌شود هرکسی که می‌بیند می‌زند زیر خنده! ولی همه در یک چیز هم‌نظر هستند. چیزی که ساخته شده در عین سادگی، خیلی واقعی و نزدیک به زندگی است. این همان چیزی است که الهام به دنبالش است. اصلا این همان دختری است که در بچگی‌اش وقتی عروسک خرسی می‌دادند دستش می‌انداخت دور و دنبال عروسک یک آدم واقعی می‌گشت.

الهام سوادکوه و چرخ خیاطی‌اش

اتحادیه مادر و مادرشوهر و مادربزرگ!

کار کم کم جدی می‌شود. عروسک‌هایی که از روی شخصیت‌های واقعی یکی از روستاهای استان اصفهان ساخته می‌شوند. عروسک‌هایی کاملا دست‌ساز و برای اینکه بتواند خط تولید راه بیندازد و تعداد بیشتری از این نوع عروسک بسازد یک گروه دوزندگی تشکیل می‌دهد. اولین کسانی که این گروه را درست می‌کنند: مادر، مادرشوهر و مادربزرگ است که هر سه تایشان بی هیچ چشم‌داشتی شروع به کمک می‌کنند.

کاری که آنها انجام می‌دهند قسمت‌های ساده‌تر مثل بدن و دست‌هاست ولی درآوردن شکل صورت نَنه‌ها از عهده هر کسی برنمی‌آید و سوزن زدن و دوختن این قسمت را خود الهام سوادکوه انجام می‌دهد. ولی هر چه پیرزن توسط این گروه چند نفره تولید می‌شود، آخر هفته به فروش رسیده و هفته بعد باید پیرزن‌های جدید ساخته شوند.

الهام سوادکوه به اتفاق همسرش و یاسر محدثی

الهام سوادکوه حالا یک غرفه مجازی هم در بازار اجتماعی باسلام دارد و عروسک‌هایش را برای فروش، عرضه کرده است. غرفه گشتا هنر یکی از غرفه‌های محبوب در سایت باسلام است و مشتریان و طرفدارانی از سراسر ایران دارد. اگر جد بزرگ ایرانگرد بوده و از روستا به همه جای ایران می‌رفته، حالا «الهام سوادکوه» آدم‌های آن روستا را به همه جای ایران می‌فرستد. اگر علاقه‌مند به خرید عروسک‌های پیرزنی الهام سوادکوه هستید، غرفه گشتاهنر را ببینید.