با سلام - با سلام، جهان جای بهتری است

طعم بهشت

مادربزرگم تمام عصرهای تابستان، کاهو میشست و با یک کاسه سکنجبین میگذاشت توی ایوان و تا داشت حیاط را آب می پاشید همه را صدا میزد برای عصرانه دورهمی. شربتش را هم درست می کرد. اگر ظهری، بعد از ظهری خسته و گرما زده از راه می رسیدیم، مادربزرگم با یک لیوان شربت سکنجبین خیار به استقبالمان می آمد. 
این است که حالا وقتی با بطری شربت سکنجبین روبرو شدم یکهو رفتم به خاطرات دور و روزهای خوش. 
یک بطری  سایز متوسط با مایعی بسیار رقیق و سبز رنگ بود با برچسبی که رویش نوشته بود «طعم بهشت» که در لحظه اول پیش خودم گفتم چه به خود مطمئن. انقدر رقیق بود که فکر کردم شربت آماده است و نیازی به ترکیب شدن با آب ندارد. درش را باز کردم و ریختم داخل لیوان و کمی خوردم که فهمیدم ای وای، واقعا و جدی باید با آب مخلوط شود. با وجود رقیق بودن ظاهری خیلی خیلی طعمش زیاد بود و با آن یک لیوان چندتا پارچ شربت درست میشد.
کمی داخل پارچ ریختم و آب اضافه کردم و یخ حسابی. یک لیوان شربت ریختم و کتابم را برداشتم که از یک بعد از ظهر گرم تابستانی لذت کافی ببرم. همین طور کتاب خواندم و شربت خوردم ولی حسم درست نبود، چیزی کم بود که اصلا نمی فهمیدم ماجرا از چه قرار است. کتاب را بستم، کمی شربت خوردم و سعی کردم نکته اش را بفهمم. طعمش همچنان برایم زیاد بود اما این طعم زیاد با اضافه کردن آب بیشتر حل نمیشد. خیار لازم داشت، خیار برداشتم و رنده کردم و داخل لیوان ریختم، هم زدم و دوباره خوردم. حالا درست شده بود و این خود خود طعم بهشت بود. خنکی خیار و طعم دلنشین شربت نعنا سکنجبین، معجونی شده بود مخصوص همین روزها و گرمای شدیدش. 
شربت سکنجبین برایم زیاد از حد شیرین بود و کمی که می ماند ته گلویم را می زد. اما وقتی با خیار رنده شده ترکیب شد، معرکه بود، همه چیزش به قاعده و به اندازه. ته رنگ سبز شربت با سبزی خیار، رنگ ویژه ای ساخته بود که جان میداد برای پذیرایی از مهمان.

ارزشش را داشت، چون خنکی را به جان آدم می برد در تابستان گرم، و این لذت بخش ترین است.

نوشته آیه طائبی در 96.05.18, 4:40 ب.ظ دیدگاه‌ها

نظرات سایر کاربران
نظرات شما