با سلام - با سلام، جهان جای بهتری است

روایت

هماهنگی تصادفی بین چند اتفاق عمدی
هماهنگی تصادفی بین چند اتفاق عمدی
هماهنگی تصادفی بین چند اتفاق عمدی
امروز شاید بیش از بیست مرتبه از اتاقم در باسلام خارج شدم و دوباره واردش شدم. اما دفعه ی هجدهم وقتی لیوان به دست، متفکر و سر به زیر وارد اتاق شدم، احساس کردم قبلا یک بار دیگر داخل این اتاق بوده ام. تفکر در باب مسئله ی قبلی را لحظاتی متوقف کردم و شروع کردم به تفکر راجع به علت این مسئله. چند دقیقه داخل اتاق قدم زدم و به نقش و نگارهای موکت و اشیاء کف اتاق دقت کردم. مسیری که آمده بودم را برگشتم و از اتاق خارج شدم و یک بار دیگر وارد شدم تا دوباره از همان زاویه با مسئله روبرو شوم... یک حدس هایی زدم. رفتم سراغ کامپیوترم و پوشه ها و فایل ها را کمی بالا و پایین کردم تا به تصویر زیر رسیدم که چند ماه قبل، آن را برای اپلیکیشن غرفه دارهای باسلام طراحی کرده بودم.
شهر سفالگرها
شهر سفالگرها
شهر سفالگرها

البته هنوز باورم نمي‌شود همچو جايي وجود داشته باشد. سفال‌هاشان را به کي مي‌فروشند؟ به کشاورزهاي معدود شهر؟ من که بعيد مي‌دانم کشاورز جماعت از جماعت سفالگر خوششان بيايد.

دارالمجانین توسعه‌دهندگان نرم‌افزار - قسمت اول
دارالمجانین توسعه‌دهندگان نرم‌افزار - قسمت اول
دارالمجانین توسعه‌دهندگان نرم‌افزار - قسمت اول

همه چیز در باسلام جلوتر از نرم‌افزار بود. همه کارها را با حمایت‌های انسانی پیش می‌بردند وگرنه هرگز با این اوضاع خراب نرم‌افزاری هیچ کاربری زنده نمی‌ماند. به صورت ضرب‌الأجلی اولین کاری که کردیم بالا آوردن یک فریم‌ورک جدید به موازات جاوز بود تا توسعه‌های‌مان را تا حد ممکن روی جاوز انجام ندهیم.

درسکوت و بی خبری محض رفتیم برای افطار روز سوم ماه رمضان
درسکوت و بی خبری محض رفتیم برای افطار روز سوم ماه رمضان
درسکوت و بی خبری محض رفتیم برای افطار روز سوم ماه رمضان

می گفت همیشه دو سه روز اول ماه رمضان پدرم در می آید. توصیه کردم سحر خودش را ببند به عسل و ارده و حلوا؛ و یک نسخه ی مفصل برایش پیچیدم از داروهای تقویتی گیاهی. دستی به موهای روی پیشانی ریخته اش کشید و تکانی به سرش داد و گفت آقای دکتر خودت چطور بودی امروز؟