با سلام - با سلام، جهان جای بهتری است

داستان غرفه دار

نوشداروی محسن!
نوشداروی محسن!
نوشداروی محسن!

حرف های مادرم برایم عجیب بود؛ در گوگل سرچ ساده ای کردم؛ و با کلی مقاله و خواص روبرو شدم. باور نکردم و باخودم گفتم مگر می شود یک چیز با این همه خواص؟!
پیگیر نشدم تا سه ماه بعد تا این که یک روز در یکی از داروخانه هایی که دکتر شیفت بودم؛ یکی از مریض هایم گفت برای جوش هایم کامبوجا مصرف میکنم و خیلی بهتر شدم .
کامبوجا؟! چه اسم آشنایی!

دندان های مادربزرگم گوهر!
دندان های مادربزرگم گوهر!
دندان های مادربزرگم گوهر!
چند روز اول فقط مادرم استفاده می­کرد و خودم (مادرم برای اینکه دل من نشکند استفاده می­کرد). بعد از چند روز از این پودر خوشش آمد و به پدر و برادرم هم پیشنهاد داد. پدرم دهانش آفت زده بود و چون پودر هم شور بود خیلی اذیت می­شد..
افتتاحیه فروشگاه من
افتتاحیه فروشگاه من
افتتاحیه فروشگاه من
گفتم باید بروم. کلی کار دارم و لپ تاپم را نیاورده ام. گفت نه! امشب را بمانید اینجا. مگر نگفته بودی که تبلتت را برای کار خریده ای؟ بمانید و کارت را با تبلتت انجام بده. خودم هم خیلی میلی به رفتن نداشتم و دنبال بهانه می گشتم تا بمانم. گفتم چشم. می مانیم.